است ، از غايت جور و تعدّى فرعون « 1 » ؛ و اين رمزى است از جهت رتبت و ايمان . چون خبر ساره به فرعون رسيد او را از ابراهيم بستد به حكم حق تعالى او را به بلاها و رنجهاى عظيم مبتلا گردانيد كه آن برص و دماميل بود كه بر تن او و اهل بيت او پديد آمد .
چون فرعون در قدم ساره ، انواع اين بلاها مشاهده كرد ، پشيمان شد .
ابراهيم را بخواند و تمهيد عذر كرد و او را و ساره را با مال بسيار و نعمت بىشمار روانه كرد با بدرقه ، ابراهيم بازگشت ، در راه چراگاه و مراعى چنان نبود كه چهارپايان او را كفاف و بسنده بودى . به دو قسم شدند ، برادرزادهء او لوط « 2 » با تبع و خول به راهى رفت و ابراهيم به راهى ديگر .
بعضى از ملوك شام با يكديگر بر سر راه در خصومت و جنگ و جدل بودند . چون لوط با اسباب بديشان رسيد او را با هرچه با او بود از اقمشه و امتعه اسير كردند . خبر او به ابراهيم رسيد . با سيصد و هجده نفر مرد جنگى ، به قصد ايشان برفت و در بايناس « 3 » به ايشان رسيد و هجوم و شبيخون كرد و مقائلهء عظيم نمود . حق تعالى ابراهيم را بر ايشان ظفر و نصرت داد تا مردم بسيار را اسير كرد و يك چند از آن ملوك به خدمت ابراهيم آمدند و از او درخواستند كه اموال بستاند و اسيران را رد كند . ابراهيم سوگند به خداى بزرگ ياد كرد كه هيچ از اموال ايشان تا به مقدار سوزنى يا خيطى يا نعلى مباح ندارد و نستاند به غير مأكولى كه مردان او تناول كردهاند يا مطعوم يا مشروبى .
و اين واقعه در هشتادم سال از عمر ابراهيم بود ، و باز حق تعالى بر او تجلّى كرد و او را از خوف و بيم ايمن [
v
276 ] گردانيد و بشارت داد به ثواب جزيل و اجر عظيم .
بعد از آن ابراهيم « 4 » به حق ناليد و مناجات مىكرد و در مىخواست كه او را
هامش
( 1 ) .Fir'aun( 2 ) .Lut( 3 ) .Bajnas( 4 ) .Ibrahim