بعد از آن پسر او پادشاه شد [ بيلضصار « 1 » به مدّت ] سه سال ناقصه ، و در روز آخرين از عمر خود اوانى بيت المقدس را بيرون آورد و ندماى خود را در مجلس بدان شراب داد و آن اوانى مخزون و مختوم بودى پيش جمله گذشتگان ملوك و سلاطين ، و او تعدى كرد و به سبب استهانت و خوارى كه بدان اوانى مقدّس كرد . چون شب درآمد ، در خلوت تنها مانده مشعله و شمع مىافروخت . ديوار آن خانه شكافته شد و دست آدمى از آن بيرون آمد و خطى بر آن ديوار نبشت كه هيچ منشى آن خط نتوانست خواندن و فحواى مضمون « 5 » دانيال « 2 » آن را تفسير كرد و گفت :
حق تعالى احصاى مدّت او كرد و عمر او منقضى شد و او را وزن كرد ، ناقص آمد و ملك او شكسته شد ، و هم در آن شب كشته شد .
و ملك به دارا « 3 » ، منتقل گشت ، و در اين مدّت دشمنان دانيال جهد كردند كه او را دستگير عنا و پايمال بلا كنند ، و از سلطان درخواستند تا سى روز هر كه حاجت خود بر پادشاه عرض كند ، او را در چاه سياست اندازد . دانيال را غرفهاى بود جهت نماز و اوقات خلوات خود ساخته و در او مناظر بسيار و درجهء بىشمار بر جهت بيت المقدس گشوده ، و تااكنون به دار دانيال معروف است ، در جوار قلعهء خراب بابل « 4 » كه بر كنار فرات ساختهاند ، قريب شهر حلّه ، و هر روز بر آن غرفه رفتى و در ببستى و نماز كردى . دشمنان رقيب او بودند .
احوال او پيش [ دارا ] مىگفتند و او را غمّازى مىكردند كه خلاف قاعدهء اهل فرس مىرود ، چه قاعدهء [ مردم ] فرس آن بودى كه بر سنّت پادشاه روند ؛ و سلطان تعصّب دانيال مىكرد ، اما چون بسيار سخن او تكرار مىكردند ، هم مؤثّر آمد .
هامش
( 5 ) . جاى چند كلمه در نسخههاى فارسى سفيد است ، و در ترجمهء عربى نيز مخدوش و ناخوانا .
( 1 ) .Bilzasar( 2 ) .Dani'al( 3 ) .Dara( 4 ) .Babil