را اختيار كرد و تسليم معتمدان او كرد ، و وظيفهء هر روز ايشان از مأكول و مشروب و ملبوس ضرورى معد گردانيد . دانيال خواست كه خود را به طعام حرام مشركان ملوّث نكند ، وظيفهء خود بر حبوب عرض مىكرد و با اصحاب خود [ به ] تعلّل روزگار [ مىگذرانيد تا آنگاه كه ] به رياضات بدنى بر تعبير خواب [ و ] بر اسرار الهى فايق شد .
بختنصر « 24 » خوابى ديد ، از آن مستشعر شد . جمله معبّران را حاضر كرد .
از تعبير و تفسير آن عاجز شدند . حق تعالى تعبير آن بواجبى بر دانيال النّبى كشف كرد ، تا او با بختنصر بگفت ، بعد از آن بختنصر صنمى را نصب كرد نام آن [ بيل ] « 25 » ، طول آن شصت گز ، و منادى كرد به هر جاى و هر وادى كه هركه اين را سجده نكند او را در آتش اندازند تا بسوزد . در آن وقت دانيال حاضر نبود و وزير بر اعمال بود و در شهرها و نواحى مىگشت و عمارات مىفرمود . [ اما حننيا و ميشائل و عزريا ] آنجا حاضر بودند ، و بختنصر آن صنم را در بقعه نصب كرد كه آن را دورا « 26 » گفتندى به زمين بابل « 27 » . نادى منادى مىكرد و خلايق سجده مىكردند . اين سه پيغامبر مذكور اصغا نكردند و بدان حكم مبالات ننمودند .
بختنصر از ايشان در خشم شد ، و بعد از چندبار كه بر ايشان مكرّر كرد كه سجده كنيد ، ايشان ابا كردند و گفتند : ما جز خداى را سجده نكنيم كه آفريدگار آسمان و زمين است . فرمود تا ايشان را [ به آتش ] بينداختند . حق تعالى ايشان را نگاه داشت از آتش به ايشان ضررى نرسيد ، تا غايتى كه رايحهء دود جامههاى ايشان را آسيبى نرسانيد ، جبرييل « 28 » ايشان را صيانت نمود و خلاص داد .
هامش
( 24 ) .Buhtnasar( 25 ) .Bil( 26 ) .Dura( 27 ) .Babil( 28 ) .Gabra'il