بعضى مرصّع و بندهاى ابريشمين و جلها زربفت .
بعد از وفات پدر در سنهء احدى عشر و خمسمايه بر تخت نشست ، و چون عمّش سلطان سنجر به عراق آمد بعد از هشت ماه ، با او مصاف داد ، و شكسته شد ، عمّ او را بازخواند و بنواخت ، و به عراق به سلطنت بنشاند ، و دختر خويش مهملك خاتون را به زنى به وى داد ، و دختر را از خراسان با اهبتى تمام و مهاد مرصّع و پيلان كوههيكل به عراق فرستاد . بعد از مدّتى مهملك خاتون در سن هفدهسالگى بمرد . خواهرش را امير ستّى خاتون مادر گوهرنسب را به جاى او فرستاد .
و اين سلطان محمود در پادشاهى ممكّن بود ، و اغلب مقام او به اصفهان بودى و بغداد . يك نوبت ميان او و خليفه المسترشد وحشتى پديد آمد ، و كار بدانجا انجاميد كه بغداد را حصار داد و بستد ، و بعد از آن مصالحتى ميان ايشان برفت ، و از خليفه عذر خواست . سلطانى مباركسايه بود . خادمان بسيار داشت به حكم آنكه در سراى زنان بسيار نشستى ، لا جرم خادمان او همه به دولت و نعمت بىكران رسيدند ، و در عراق مدارس و خيرات ساخته است به هرمواضع .
و بر احوال ديوان و دفاتر نيك وقوف داشتى ، و از اقطاعات حشم باخبر بودى ، و هرروز دفتر روزنامج و دستور اوارج و جامع الحساب از مستوفى بخواستى و مطالعه كردى ، و هيچ احوال بر او پوشيده نبودى ، و همچنين از عارض دفتر عرض حشم و توجيهات ايشان از ممالك طلبيدى ، و جرايت حواشى و وظايف و رواتب ساكنان درگاه دانستى ، و از عراق به هيچ طرف سفر نكرده بود ، امّا به هرموضع كه شكارگاهى و مرغزارى بودى آنجا نزول كردى و شكره پرانيدى ، و آهو دوانيدى ، و وحوش و طيور صيد كردى . در سنهء اربع و عشرين و خمسمايه برادرش مسعود خلاف كرد ، و به قصد او از آذربيجان لشكرى بياورد ، سهشنبه شانزدهم ربيع الاول در حدود اسدآباد
جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى ) — صفحة 73
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٧٣