تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
سيّد ابو هاشم همدانى كرد جدّ علاء الدّوله ، و از سلطان پانصد هزار دينار قبول كرد كه از او حاصل كند ، به شرط آنكه او را به دست او بازدهد . پيش از رسيدن قاصد سيّد را خبر شد . برنشست با سه پسر ، و به راهى مجهول به يك هفته به اصفهان آمد ، و پنهان در شهر رفت ، و از خواصّ سلطان خادمى را بطلبيد كه او را در پيش سلطان برد . لالا قراتگين را تعيين كردند . او را بخواند ، و ده هزار دينار در ده صرّه حاضر كرد ، گفت : اين خدمتى تو است ، اگر امشب مرا به خدمت سلطان برى كه با او كلمه‌اى چند دارم به جهت مصلحت ملك ، لالا قراتگين هرگز چندان زر نديده بود . متحيّر بماند . گفت : اين زر به سلطان مىبايد داد . گفت : نه اين خدمتى خاصّ تو است ، لالا عظيم مقرّب و گستاخ بود . او را در شب پيش سلطان برد . سيّد ابو هاشم مردى پير بود ، و چشمهاش پوشيده . قتلغ خاتون زن سلطان حاضر بود ، سيّد سلطان را دعايى به شرط و تضرّع و تخشّع بگفت ، و بگريست . قتلغ خاتون را بر او رحم آمد . درّى يتيم داشت بيش‌بها كه بهاى آن‌كس نمىتوانست كردن . پيش سلطان بنهاد و گفت : خواجه احمد مدّتها است كه قصد من و خان‌ومان من مىكند . شنيده‌ام كه بنده را به پانصد هزار دينار از پادشاه عالم خريده است . از خداوند عالم سزد و روا باشد كه فرزندزادهء رسول پير عاجر را بفروشد ، اين بدنامى پادشاه را بود . اكنون من بنده پانصد هزار دينار كه او قبول كرده است ، به هشتصد هزار دينار مىكنم ، و در حال مىگزارم به شرط آنكه او را به دست من بنده بازدهد . سلطان را دوستى مال بر حفظ وزير غالب آمد ، از سيّد ابو هاشم قبول كرد . سيّد خدمت كرد و بازگشت ، هم بدان راه با همدان رفت . شحنهء خزانه بر اثر او بيامد تا مال قبض كند . چون به همدان رسيد ، خواست كه به سراى سيّد نزول كند و نزل خواهد . سيّد مردى پيش او فرستاد