دوازدهم السلطان معزّ الدّنيا و الدّين ابو الحارث سليمان شاه بن محمّد بن ملكشاه
سليمانشاه پادشاهى خوشخوى خوبروى بذلهگوى معاشرطبع بود ، امّا ثبات و وقار و اصطبار نداشت ، و اقبالش مساعد و مرافد نبود . چند روز بر تخت ملك نشست ، امّا بختش يارى نداد .
چون سلطان محمّد از دنيا برفت ، موفّق گردبازو ازجمله امرا به عدّت و آلت و لشكر قوىتر بود ، و از امراى بزرگ ناصر الدّين آقّش و عزّ الدين صمّان و اتابك اياز مانده بودند . با يكديگر در باب سلطنت مشورت كردند [ و دانشق ساختند ] . قرار بر آن افتاد كه اينانج را از رى بخوانند ، و به استصواب راى او كار كنند . چون بيامد ، بعد از كنكاج راى بر سليمان شاه قرار گرفت . به استحضار او كس به موصل رفت . اتابك قطب الدّين مودود كه والى موصل بود ، او را گسيل كردند با اهبت و عدّت و سازى تمام . دوازدهم ربيع الاوّل سنهء خمس و خمسين و خمسمايه به دار الملك همدان رسيد . بر تخت ملك نشست ، و وزارت بر خواجه شهاب الدّين ثقه قرار افتاد ، و امير حاجبى بر مظفّر الدّين الپارغو ، و از جهت استمالت جانب اتابك ايلدگز ملك ارسلان را كه پيش او بودى ، ولىّعهد كردند ، و در خطبه و سكّه نام او ثبت گشت .