كردن ، جمله بسوختند با منجنيقها ، و همچنان صف كشيده ايستاده بود ، تا بنهگاه و خزانه و دختران سراى سلطان با لشكر به راه كرد . آنگاه بر عقب ايشان مىآمد .
و سلطان با لشكر آن شب تا روز بر جانب شرقى بر پشت اسپ بود .
بامداد كه صبح دميدن گرفت ، بنه برنهادند و روان گشتند . به يك فرسنگى بغداد فروآمدند ، و اگرچه لشكر سلطان را تزلزل و پريشانى بود ، لشكر بغداد را چندان قوّت و قدرت و توانايى نبود كه بر اثر بيامدندى و ناموسى نگاه داشتندى ، و سلطان را از اسباب سلطنت دهليزى و پنجپاره زيلوى شاهى و اسپى چند از بارگيران خاصّ مانده بودند . امرا و خواصّ سلطان از مطبخ خويش تغذّى و تعشّى سلطان مهيّا مىداشتند تا به حلوان رسيدند . آنجا زين الدّين على كوچك برسيد با اسباب پادشاهى سلطان ، و دختران سراى و خدم و حشم بازرسانيد ، چنانچه هيچ ضايع نشده بود . سلطان را آن كفايت از او خوش آمد ، او را بنواخت .
از آنجا كوچ كردند . چون به پنج منزلى به همدان رسيدند ، اتابك ايلدگز بازگشت ، و ملكشاه تنها بماند . او نيز به جانب خوزستان رفت ، و سلطان به كوشك همدان فروآمد ، فصرنا كما كنّا و العناء زيادة ، سعى ضايع و خزانه تهى و جهد مهمل . *
بعد از آن به زمستان به شهر ساوه رفتى ، و تابستان به همدان آمدى . ناگاه رنجى بر او مستولى شد . مدّتى افتانوخيزان مىبود ، تا در ذى الحجهء سنهء اربع و خمسين و خمسمايه از كوشك به محفّه با شهر آمد . بعد از يك هفته به جوار حق پيوست ، پيش از آنكه سلطان به بغداد رفت ، [ شهاب الدّين ] مثقال بزرگ را فرستاده بود ، و امام الأئمّه عماد الدّين عبد الصمد شيبانى را به خطبه خواندن خاتون كرمانى خوانده ، و آوردن مهد او به دار الملك همدان در رجب سنهء اربع و خمسين و خمسمايه بود . شهر آذين بسته ، زيادت از پانصد
جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى ) — صفحة 103
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص١٠٣