فلان دروازه مىسپاريم ، و ميان موفّق گردبازو و پسران قيماز نفارى و خلافى بود . بدينسبب در جنگ تهاون مىافتاد . كار بر اهل شهر تنگ شد ، چه ارتفاعات و ربوع شهر جمله سلطانيان برمىداشتند ، و يك من بار در شهر نمىگذاشتند .
ناگاه خبر رسيد كه اتابك ايلدگز با ملكشاه به در همدان فروآمد ، و خبر اين حادثه زود فاش شد ، [ چه اين كار به استدعاى ايشان بوده بود ] . لشكر از جهت خان و مان خويش و نانپاره كه آنجا داشتند فوجفوج روى به گريز نهادند و مىرفتند . چون دانستند كه ضبط حشم ممكن نيست و اصلاح نخواهد پذيرفت ، سلطان فرمود كه فردا بر آب عبره كنيم ، و روى به همدان و جانب خصم نهيم كه آن مهم از اين واجبتر است . لشكر و حاشيه انديشيدند كه فردا زحمت و انبوهى باشد ، هم امروز بگذريم . حالى اضطرابى در مردم افتاد . جسر بگسست و بشكست .
ملّاحان كشتيها به سپاه سلطان بگذاشتند و بگريختند . هركه كشتى مىيافت مىگذشت . چون روز رستاخيز هزاهزى در مردم افتاد ، و از محالّ غربى رجّاله بكوشيدند و عجميان را مىغارتيدند ، و از شهر لشكر بيرون آمدند . هزيمت و مقاتلت به نزديك سلطان رسيد ، و بر شرقى سراى سلطان متاع تجّار و رخت سپاهيان بود . رجّالهء بغداد آن را بغارتيدند ، و لشكرى كه بر جانب شرقى بودند ، درسلاح شدند و صف كشيدند ، و خيلخانهء خود نگاه داشتند .
و سلطان در سراى سعد الدّوله با غلام و خاصگى چند كه مانده بود ، در سيّاره نشست و بگذشت ، و سراپرده و بنهگاه و خزانه و دختران سراى و جمله آلات و اسباب سلطان بر جانب غربى بماند . زين الدّين على كوچك با جمله لشكر خويش برنشسته بود ، و با مقابلهء كشتى جنگ مىكردند ، و نگذاشتند كه بغادده با جانب غربى آيند ، و چون هرآلتى نقل نمىشايست
جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى ) — صفحة 102
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص١٠٢