تمام روى به ايشان نهاد . اينانج در خدمت بود ، به كنار ارس زير بيلقان بر گذرگاه ناواغوش مصاف دادند . اينانج در مقدّمه به آب بگذشت ، و سلطان محمّد بر اثر ايشان ، و ايشان هزيمت شدند و دست از هم بدادند ، سليمانشاه به موصل افتاد ، و اتابك ايلدگز را سلطان بنواخت به استمالت و استعطاف تمام ، و او را معذور داشت ، و او پسر خويش پهلوان محمّد را در خدمت سلطان به عراق فرستاد .
و سلطان چون از طرف آذربيجان ايمن شد در آخر سنهء خمسين و خمسمايه روى به بغداد نهاد . چه جماعت امراء كه اقطاعشان در عراق بود و خليفه بريده ، سلطان را بر جنگ خليفه اغرا مىكردند . چون به تكريت رسيد ، آنجا دو كس از ملوك سلچوق دربند كرده بودند : يكى ملكشاه بن سلچوق و ديگر ارسلان بن طغرل بن محمّد بن ملكشاه . ارسلان را از بند بيرون آوردند ، و به قصر قضاعه يك ماه توقّف كردند كه موفّق گردبازو قبول كرده بود كه زين الدّين على كوچك را به مدد سلطان آورد . بعد از آن به ناحيت بتّ و راذان درآمد ، جاى مخاضى را يافتند . بر آب دجله بگذشتند ، زين الدّين على برسيد ، با سپاهى آراسته و انبوه ، به در بغداد آمدند ، سلطان و زين الدّين و خواصّ او به جانب غربى فروآمد ، و پسران قيماز و اتابك اياز و شرف الدّين گردبازو به جانب شرقى بودند ، و لشكر سلطان و زين الدّين برابر نهر معلّى منجنيقها بنهادند ، و از عراق پسران مظفّر الدّين حمّاد برسيدند با چهار صد كشتى پر مرد و سلاح ، و از حلّه پسرزادهء دبيس دوسه هزار رجّاله بياورد .
لشكرى انبوه و حشر بسيار جمع شد .
و هرروز از هردو طرف چالشى مىكردند ، و سنگى چند به يكديگر مىانداختند ، و در دجله كشتيها بر هم مىراندند ، و افواج پيادگان و بازار لشكريان با هم مىكوشيدند . هيچروز لشكر بيكبار برننشست و جنگى سلطانى نكردند . امراى خليفه از درون شهر سلطان را عشوهها مىدادند كه
جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى ) — صفحة 101
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص١٠١