همانطور كه حديث جمال وعشق در دفتر نيست و به درس و تعليم نياز ندارد ، آنها كه دلى خالى از انديشه دارند خدا را همچون گرماى خورشيد و يا عطر گل به طور طبيعى احساس مىكنند . اما همين خدايى كه اين چنين با كسى كه « دوست داشتن » را مىداند به آسانى كنارمىآيد ، خود را از چشم آنكه جز « فهميدن » نمىداند پنهان مىدارد . كميت انديشه و بيان آنجا كه پاى نيايش فرا مىرسد درمىماند . زيرا ، نيايش بلندترين قله تعبير را در پرواز عشق از ميان شب ظلمانى عقل پيدا مىكند .
چگونگى نيايش از ديدگاه الكسيس كارل : ما فن نيايش را از زمان سن پل (
St . Paul
) تاسن بنوا (
St . Benoit
) از زهاد مسيحى و جمعيت مروجين گمنامى كه مدت 20 قرن ملل غربى را به زندگى مذهبى آشنا ساخته اند فراگرفتهايم . خداى افلاطون در آن قله عظمتش قابل درك نبود . خداى اپيكتت (
L . Epictete
، فيلسوف رواقى قرن اول ميلادى در رم ) با روح اشياء اشتباه مىشد . يهوه يك سلطان مستبد شرقى بود كه در دلها وحشت مى افكند نه عشق . اما مسيحيت بر عكس ، خدا را در دسترس فهم انسانى گذاشته است ؛ او به خدا صورتى بخشيده و از او پدر ما ، برادر ما و منجى ما را ساخته است .
براى نيل به خدا به انجام تشريفات پيچيده و از خود گذشتگى و ايثار خون نيازى نيست . نيايش ، آسان و طريقهاش نيز ساده است . براى نيايش تنها بايد كوشيد تا به سوى خدا كشيده شد . اين كوشش بايد به دل باشد نه به عقل . مثلا تعمق در عظمت خدا نيايشى محسوب نمىشود مگر اينكه اين