ناشى از عدم استقصا و فحص باشد اين است كه جغرافيادانهاى كامل كه در علم معرفة الامم راسخ مىباشند مساكن و اماكن اصليهء هر طايفه را معين كرده و نسبتى كه قبايل را با يكديگر است از حيثيت شباهت صورى و معنوى تشخيص دادهاند و اين علم را كلية « اتونوگرافى » يعنى معرفة الامم ناميدهاند .
از مسطورات فوق معلوم و مستفاد شد كه دانشمندان قديم را در معرفة الامم دستى نبوده و اين راه را اعاظم علماى اين عصر و قرن باز نمودهاند و به دانستن اين علم است كه ما مىتوانيم فرق گذاريم و تشخيص دهيم قبايل و امم مختلفه را و اين تمايز و امتياز نه از جهت مساكن و اماكن آنهاست كه از حوادث مىباشد و به واسطهء ازمنه و لزوم تغيير مىنمايد بل به واسطهء طبايع كه از امور مادى است و اعراض روحانى مثل هيئت و شمايل و السنهء اقوام و طوايف ، و پس از اين قسم تمايز و فرق بايد نسبت فيما بين آنها را تميز دهيم . توضيح آنكه ما قومى را در اقصى بلاد مشرق مىبينيم با خلقت و سيما و آداب و عادات مخصوص و زبان و لغت معين . بعد از آن در اعماق مغرب جماعتى را ملاقات مىكنيم كه بشره و رسوم و بعضى از لغات و اخلاق آنها شباهت به آن قوم مشرقى دارد در حال ملتفت مىشويم كه اين جماعت شعبهء محقرى مىباشد كه يكوقتى از قوم مشرقى جدا و منشعب گشته رفتهرفته به مغرب آمده در آنجا سكنى گرفته ، نه اينكه بومزادان غرب باشند .
بعد از آنكه ما دانستيم فلان شعبهء كوچك انسان از فلان شعبهء بزرگ جدا گشته و از فلان محل به فلان مكان آمده و طورى از جايگاه اصلى خود دور شده كه گويى از اينطرف كرهء ارض به آن سمت رفته و در به دو امر آن شعبهء كوچك با آن شعبهء بزرگ هردو در يكجا مقام داشته ، آنوقت در اندازهء تغييراتى كه در تكلم و تلفظ و وضع و
تطبيق لغات جغرافيايى قديم و جديد ايران ( فارسى ) — صفحة 31
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٣١