تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
مظفر الدينشاه از اروپا برنگشته ، و پ 13 شادروان بهبهانى محمد عليميرزا « نايب السلطنه » ميبود و او ركن الدوله را از حكمرانى برداشته و ظفر السلطنه را كه هم از شاهزادگان ميبود بجاى او فرستاد ، و او با شتاب خود را بكرمان رسانيد . از آنسوى حاجى ميرزا محمد رضا دست از كار برنداشته ، و شورش مردم را فروننشاند ، و پس از رسيدن ظفر - السلطنه يكداستان ناستودهء ديگرى رخ داد ، و آن اينكه پيروان آقا بخانه‌هاى جهودان ريخته ، و خمهاى آنان را شكستند ، و مىها به زمين ريختند . حكمران خواست جلوگيرى از آشوب و دسته‌بندى كند و مردم را پى كار - هاى خودشان فرستد ، و كسانى را براى گفتگو نزد حاجى ميرزا محمد رضا فرستاد ، ولى آخوند هوسباز بجاى آنكه مردم را از سر پراكند و آشوب را فرو نشاند ، براى تيز گردانيدن آتش مردم چنين وانمود كه آرزوى زيارت بسرش افتاده ، و ميخواهد بمشهد برود ، و روزى به اين آهنگ از خانه بيرون آمد ، ولى مردم ريخته و جلو او را گرفتند ، و او را به خانه بازگردانيدند . حكمران ناگزير شد مردم را بپراكند ، و اين بود يكدسته سرباز و تفنگچى بر سر خانهء حاجى ميرزا محمد رضا فرستاد ، و اينان شليك‌كنان رفتند كه دو تن با تير كشته شدند ، و آشوبيان خانهء حاجى ميرزا محمد رضا و پيرامون را تهى كرده و هركسى بجايى گريختند ، و تنها زنان ماندند . تفنگچيان به خانه درآمده حاجى ميرزا محمد رضا را با چند تن ديگر از خويشانش گرفته ، و با رسوايى جلو انداخته ، و با موزيك روانه گرديدند . مردان همه گريخته و پنهان شده بودند ، و زنان با گريه و شيون آقاى مجتهد را راه مىانداختند . دستگيران را بادارهء حكمرانى آورده خود حاجى ميرزا محمد رضا و سه تن ديگر از ملايان را بفلك بسته چوب بپاهايشان زدند ، و سپس آنان را از شهر بيرون كرده برفسنجان فرستادند . پيروان آقا زورشان به آن رسيد كه در خانهء او انبوه گردند ، و روضه خوانند ، و گريه كنند ، و بسر خود زنند . چند روز اين كار را ميكردند ، و پيشنمازان هم از رفتن