جز از آنست كه دو سيد هم ندانسته باشند .
اگر اينان معنى مشروطه را نميدانستند و آن را نميخواستند پس بچه ميكوشيدند ، و آن ايستادگى را در راه چه مينمودند ، و صد گزند و آسيب را باميد چه نتيجه بزرگى به خود هموار ميساختند ؟ ! . .
بيگمان اينان دانسته ميكوشيدند ، و چنان كه خواهيم ديد ، همين كه دو تن باهم پيمان همدستى بستهاند ، از هر پيشآمدى بهرهجويى كرده و گامى بسوى پيش رفتهاند .
آزردگى نمودن بازرگانان تهران از دست بلژيكيان
در اينميان گفتگو از رفتن شاه باروپا ميشد . براى بار سوم ، آرزوى ديدن اروپا بدلها افتاده ، و شاه و وزير و همراهان آماده رفتن ميشدند . بهنگاميكه از هر گوشهء كشور ناله و فرياد بلند ميشد ، اينان با دل آسوده بسيج سفر ميكردند ، ولى پيش از آنكه بروند در تهران يك شورش كوچكى برخاست . بدينسان كه بازرگانان ، از بدرفتارى كاركنان گمرك بتنگ آمده ، و تيمچهها و كاروانسراها را بسته و به عبد العظيم پناهيدند .
نوز و همدستان او با مردم آشكاره دشمنى مينمودند ، و تعرفهاى كه بدانسان بسته بودند به كار بستن آن بس نكرده ، و از هر كالايى چند برابر بدهى آن را ميطلبيدند و با زور درمىيافتند . بازرگانان نامه به عين الدوله نوشتند ، ولى او بىپروايى نمود ، و سرانجام به خواهش سعد الدوله چنين نهاده شد كه در نشستى با بودن سران بازرگانان و نوز ، گفتگو شود ، و چون آن نشست در دربار برپا گرديد ، بازرگانان نشان دادند كه از كالاها چند برابر آنچه در تعرفه است ميگيرند ، و نوز چون پاسخى نتوانست با بودن عين الدوله و سعد الدوله و ديگران ببازرگانان دشنام گفت . همگى از اين رفتار او رنجيدند و نشست بهم خورد ، ولى هيچ نتيجهاى ديده نشد ، اين بود روز جمعه پنجم اردىبهشت ( 19 صفر ) تيمچهها و كاروانسراها و بازار بزازان بسته شد و بازرگانان و بزازان و ديگران به عبد العظيم پناهيدند . از سران اينان يكى حاجى محمد اسماعيل مغازهاى ، و ديگرى حاجى على شالفروش ميبود . اينان با بهبهانى و طباطبايى بىپيوستگى نبودند ، و در تاريخ بيدارى مينويسد : پيش از رفتن به عبد العظيم ، بخانهء آقاى طباطبايى آمده ، و او را از چگونگى آگاه ساخته ، و دستور براى كار و رفتار خود گرفتند .
نمايندهء حبل المتين نزد اينان رفته و خواستشان را پرسيده و بگشادى براى روزنامه نوشته .
اينان سه سخن ميگفتند : 1 ) آنكه از تعرفهء گمركى نوين گله كرده و زيانهاى آن را بكشور و بازرگانى ميشمردند . 2 ) از ستمگرى كاركنان گمرك ، و از پولهاى فزونى كه از بازرگانان ايرانى گرفته ميشد ميناليدند . 3 ) بدخواهيهاى نوز و دشمنيهاى او را با ايرانيان باز نموده ، و برداشتن او را ميخواستند . ميگفتند نوز جهود است و با ايرانيان دشمنى ويژهاى مينمايد .