گفتار دوم جنبش مشروطهخواهى چگونه پيدا شد ؟ . .
در اين گفتار سخن رانده مىشود از پيش - آمدهاى ايران از آغاز جنبش مشروطهخواهى تا داده شدن فرمان مشروطه .
همدستى دو سيد
در پايان سال 1283 ( نيمه دوم اسفند ) ، كه محرم 1322 فرا رسيده بود ، در تهران در بسيارى از منبرها گله و بدگويى از نوز ميشد . پس از بستن آن پيمان و تعرفه ، نوز ، بجاى آنكه كيفر بيند .
و از كشور رانده شود ، روزبروز بجايگاهش افزوده مىگرديد ، چنان كه اين زمان ، گذشته از وزيرى گمركات ، وزير پست و تلگراف ، رييس تذكره هم گرديده ، و در « شوراى دولتى » نيز يكى از باشندگان ميبود ، و خود دژ رفتارى بسيار با مردم نموده ، در اداره تا ميتوانست كارها را جز به ارمنيان نميسپرد . گفته ميشد از نژاد جهود است .
مردم سخت آزرده ميبودند ، و بهبهانى و پيروان او فرصت يافته ، و آن پيكره را كه گفتيم نوز را با « عمامه » و « عبا » نشان ميداد دستاويز گرفته ببدگويى برخاستند و كسانى از پيكره نسخههاى بسيار چاپ كرده ميان مردم پراكنده گردانيدند .
در بيرون ، افتادن نوز خواسته مىشد ، ولى از درون ، بهبهانى به برانداختن عين الدوله ميكوشيد . چون چند سال پيش ملايان امين السلطان را برانداخته بودند كنون اين ، برانداختن جانشين او را ميخواست .
چنان كه گفتيم شاه و عين الدوله به اين هياهو پروا ننمودند ، و بيگمان نوز نيز جز از در ريشخند نيامد ، و چون روزهاى محرم بپايان رسيد هياهو هم فروخوابيد . ولى در نهان ، بهبهانى دنبالهء كوشش را ميداشت . و براى نيرومندى خود آرزوى همدستى با يكى از علماى بزرگ تهران ميكرد ، و در همين روزها بود كه ميانهء او با شادروان سيد محمد طباطبايى همدستى پيدا شد .
در تاريخ بيدارى چنين مينويسد : « معتمد الاسلام رشتى از طرف آقاى بهبهانى آمد خدمت آقاى طباطبائى كه قول همراهى را از ايشان بشنود ، جنابش در اول او را مأيوس فرمود ، ولى در آخر فرمود اگر جناب آقا سيد عبد اللّه مقصود را تبديل كنند و غرض شخصى در كار نباشد من همراه خواهم بود . از آنجا رفت منزل حاجى شيخ فضل اللّه ،