بايستى گردن بيوغ بردگى دربار گزارند ، برخى دشواريهايى نيز در سياست كشور پديد آوردى . ما در اين كتاب بسياست نپرداختهايم . ولى در اينجا ميبايد نويسيم كه در نتيجه اين زبونى آزاديخواهان ، چهبسا كه ايران بيكبار آزادى خود را از دست داده در ميان دو همسايه بخشيده شدى .
زيرا محمد عليميرزا كه مجلس را برانداخته رشته كارها را بدست گرفت ، خود او جز افزارى در دست روسيان نمىبود ، و پيداست كه انگليسيان به آن حال خرسندى ندادندى و پيداست كه كارهاى ديگرى رخ دادى .
براى آنكه دانسته شود اين پيشامدها تا چه اندازه از ارج ايرانيان ، در ديده ديگران كاست ، يكى دو جمله از روزنامه « تايمس » را ميآورم . اين روزنامه كه بزرگترين روزنامه لندن ، و خود زبان نيمرسمى دولت انگليس است در همان روزها دو سه گفتارى دربارهء ايران نوشته كه سراپاى آنها نكوهش و بدگوييست . در يكى از آنها كه دو روز پس از داستان بمباران ( 25 ژون ) نوشته ، پس از آنكه نكوهشها از مجلس مىكند و ناشايستگى آن را باز مينمايد ، از گفتههاى خود چنين نتيجه ميگيرد : « اين نمونهاى بدست داد از آنكه شرقيان شايندهء زندگانى آزاد نميباشند » . ببينيد چه جمله زهرآلودى نوشته است .
آنچه اين ننگ را بدتر مىگردانيد اين بود كه چون در تهران اين داستان رخداد ، و آگاهى از آن بشهرها رسيد ، در بيشتر آنها بىهيچگونه ايستادگى دستگاه مشروطه را برچيدند و آن هايهويها بيكبار فرونشست ، و اين نمونهاى از رويهكاريهاى توده ايران ميبود و زبان همگى را ببدگويى بازگردانيد .
جاى خشنوديست كه اين لكه سياه را از دامن ايران ، ايستادگيهاى مردانه تبريز بسترد ، و اينست ما به آن شهر و ايستادگيهايش ارج مىگزاريم و پيشامدهاى آنجا را بازتر و گشادتر خواهيم نوشت . در اينجا راپورت چهارم لياخوف را كه در همين زمينه است و مىرساند كه روسيان چه خشنودى از فيروزى لياخوف و قزاقهايش مىداشتند در پايين مىآوريم :
12 ژوئن 1908 طهران محرمانه راپورت 63 « جناب جلالتمآبا تلگراف عالى را در حضور افسرهايى كه در راه روسيه و » « اجراى خيالات او حاضرند تن و جان خود را فدا كنند در خصوص اينكه اعليحضرت » « امپراطور مناسب ديدهاند كه در تلگرافيكه جناب سردار قفقازيه در خصوص خدمتگذارى » « بريكاد قزاق در تخريب مجلس باعليحضرت امپراطور كرده بودند با دستخط خودشان » « مرقوم فرمايند « آفرين قزاقها » « تشكر بافسران شجاع » خواندم تمام ايشان غرق » « مسرتى شدند كه تعريفش خارج از امكان است و چنان صداى خود را بزنده باد بلند » « كردند كه تا مدتى دراز عكس صداى زنده باد آنها مسموع بود شدت مسرت افسرها »
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 670
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٦٧٠