در همان روزها ميرزا ابراهيم ارباب از آزاديخواهان در زندان ميزيست . با دستور امير معزز خانه او را تاراج كرده هرچه ميداشت سواران و فراشان بردند .
اين شهرها نه تنها در اين هنگام ايستادگى ننمودند ، تبريز كه ايستادگى نمود و يازده ماه در جنگ و كشاكش مىبود ، با اينكه از گرجيان و ارمنيان و تركان و قفقازيان بياورى آمدند ، از اين شهرها كسى نيامد . تنها كسانى كه از شهرهاى ايران به يارى تبريز آمدند يار محمد خان كرمانشاهى و همراهان او بودند كه چون داستانش به پيشامدهاى تهران همبستگى دارد در اينجا مىنويسيم :
در آن روزها كه مجلس به همه شهرها تلگراف فرستاده ياورى مىطلبيد يار محمد - خان با يك برادر و يك دوست خود كه نامهاى هر دو حسين خان مىبود ، تفنگ و اسب خريدند و با يك نوكر آهنگ تهران كردند كه به يارى دار الشورى برسند . ولى چون بقم رسيدند در آنجا از داستان بمباران آگاهى يافته ناگزير گرديدند كه خود را نهان دارند ، ولى چون چند روزى گذشت آوازه ايستادگىهاى تبريز به آنجا رسيد ، و اين بود يار - محمد خان و همراهانش مردانه آهنگ تبريز كرده از بيراهه خود را به آنجا رسانيدند ، و تا پايان جنگهاى تبريز در آنجا مىبودند و هميشه دليريها و مردانگىها مينمودند .
در پايان گفتار شعرهايى كه در همان روزها در تهران بنام ظهير الدوله پراكنده شده و خود يادگارى از مشروطه و تاريخ آن مىباشد در اينجا مىنويسيم .
چنان كه گفتيم در تهران پس از بمباران روزنامهها از ميان رفت . تنها يك روزنامه دولتى بچاپ ميرسيد كه جز آگاهيهاى دربارى را نمىنوشت . سپس نيز روزنامه « اقيانوس » بيرون آمدن آغازيد . ولى جز از چند شماره بيرون نيامد . چون در اين شهر روزنامهاى نمىبود پيشامدها در جايى نوشته نمىشد . ولى چون در تبريز و استانبول و ديگر جاها روزنامهها بيرون مىآمد و از تهران نيز آگاهيها براى آنها فرستاده ميشد ، از اينرو كارهايى كه در تهران رخ ميداد پس از اندكى در روزنامههاى تبريز و استانبول نوشته مىشد . اين شعرها نيز در تهران دست بدست پراكنده شده و نسخههاى آن باستانبول و تبريز فرستاده شده كه در تبريز در نامه « ناله ملت » و در استانبول در نامه « شمس » چاپ يافته است و ما از روى آنها در اينجا مىآوريم :
بعرض شاه رسان اى صبا ز قول صفا * كه اى شهنشه دوران و جانشين كيان
مگر بعرض حضور تو نارسانده كسى * كه گندمى كه نمايند زير خاك نهان
نخست چونكه شود سبز لاغرست و تنك * چنان كه مىنپسندند زارع و دهقان
نظر بمصلحت دهقنت يله سازد * گله بمزرعه كدخداى ده چوپان
چو بگذرد دو سه روزى از آن همان گندم * برويد از نو و سرسبز زو شود بستان
ستبر پنجه زده هفت سنبل آرد بار * چنان كه وعده نموده خداى در قرآن