در قلهك كه نشيمن تابستانى سفارتست چادر زده نشيمن گرفتند و كمكم به شماره آنان بسيار افزود . راستش آنكه كسانى اينرا مايه نازش مىپنداشتند و با يكديگر همچشمى مينمودند ، و چون دويست تن يا بيشتر در آنجا فراهم شده بودند بنمايشهايى مىپرداختند . بىارجكان در روز جنگ نامردى نموده رو پنهان گردانيده و مايه شكست مشروطه شده بودند ، و اكنون بيخردانه بخودنماييهاى بيهودهاى ، آن نيز در زير درفش بيگانه ، ميپرداختند .
بهر حال محمد على ميرزا و لياخوف از اين رفتار سفارت رنجيدند ، و لياخوف قزاقانى فرستاد كه گرداگرد سفارت را گرفتند و سختگيرى بسيار كردند ، و اين رفتار او بسفارت گران افتاده سفير را واداشت كه رنجيدگى نمايد و از دولت خود داد خواهد . از اينسوى محمد على ميرزا نيز تلگرافى بشاه انگليس فرستاد كه در آنجا چنين ميگويد :
« دستهاى از آشوبگران را ظل السلطان برانگيخته ميخواستند مرا از تاج و تخت بىبهره گردانند ، و چون من بسركوفت آنان برخاستم سفارت انگليس غلامان خود را فرستاده آشوبگران را به پناهيدن بسفارت ميخواند ، و اين خود دست يازيدن به كارهاى ايران مىباشد . » پادشاه انگليس پاسخى داد كه در آنجا ميگويد : « بستنشينى در ايران هميشه بوده است ، و آنان كه در سفارت تهران مىباشند اگر زينهار به آنها داده شود از آنجا بيرون خواهند رفت . ولى اينكه سپاهيان شما گرد سفارتخانه را گرفتهاند و هركس از آنجا بيرون مىآيد ميگيرند اين خود ناپاسداريست كه نمىتوان برتافت ، و هرگاه به زودى رفتار ديگرى پيش نگيريد دولت من ناچار خواهد بود بكارهايى برخاسته ارج بيرق خود را بازگرداند » .
اين كشاكش دنباله درازى پيدا كرد . انگليسيان پافشارى نموده مىخواستند كه دولت ايران از راه رسمى آمرزش خواهد ، و از آن سوى درباره پناهندگان گفتگو در ميان مىبود و انگليسيان به كشته شدن ملك و ميرزا جهانگير خان بىهيچ بازپرس و داورى ايراد گرفته مىگفتند : با اين حال مردم را سزاست كه بجان خود ايمن نباشند و بسفارت پناهند . محمد على ميرزا پافشارى مىنمود كه آنان از سفارت بيرون آيند ، و درباره تقىزاده و چند تن ديگرى ميخواست چند سالى از ايران دور باشند . سفارت ايستادگى مىكرد كه زمان دورراندگى آنان بسيار بيش نباشد . بدينسان گفتگوها ميرفت ، تا سرانجام برخى از پناهندگان خود بدربار ميانجى برانگيختند و بيرون رفتند .
معاضد السلطنه بيرون رفته آهنگ اروپا كرد . درباره امير حشمت و چند تن ديگرى ( از آذربايجانيان ) نهاده شد كه بآذربايجان بازگردند . درباره تقىزاده و دهخدا و بهاء الواعظين و صديق حرم و مدير حبل المتين چنين نهاده شد كه محمد على ميرزا در رفت سفر بپردازد و از ايران بيرون روند ، و جز از تقىزاده كه بىنيازى نموده پولى نگرفت ، ديگران گرفتند ، ( و بلكه به نوشته كتاب آبى فزونتر از آن ميخواستند ) ، و همگى در كالسكههاى دولتى نشسته همراه غلامان سفارت از راه گيلان روانه قفقاز شدند ،
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 667
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٦٦٧