تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 669

مساهمون:

ص٦٦٩
« كه پناه مىبرند قبول كرده و حمايت نمايد كه موفقيت ما را ناقص و ضعيف كند و به اين » « جهة سفير به بنده امر كرد كه سفارت انگليس را بيشتر مواظبت كنم . اما در خصوص » « اينكه سفير به بنده گفت ( چنانچه راپورت داديم ) كه عوض محاصره كردن سفارت انگليس » « بهتر بود كه دكاكين و خانه‌هاى اتباع روسيه را كه در اطراف سفارت انگليسند محاصره » « كنيم تا مانع دخول مردم بسفارتخانه انگليس شود . » « در وقت قرار دادن ترتيبات اين فكر به نظر نيامد من اعتراف ميكنم كه اين ترتيب » « بهتر و عاقلانه‌تر بود زيرا هم مردم را از دخول بسفارت مانع ميشد و هم سفارت را از » « حق پروتست كردن محروم ميكرد ما اين ترتيب را در آن وقت تشبث نكرديم بجهة » « اينكه در آنموقع باريك كه ما مشغول اين ترتيبات بوديم بفكر هيچكس نيامد . شرف » « دارم از اينكه صورت اسماء افسرانى را كه در زمان اجراى كار خدمات شايان خودشان » « را از سايرين ممتاز كرده‌اند و بنده ايشان را لايق ميدانم كه با نشان دولت روسيه » « مكافات شوند تقديم خدمت كنم منتظر اوامر عالى كولونل و . لياخوف » از كارهاييكه در آن روزها در تهران رخ داده و ما بايد ياد كنيم يكى آنكه با دستور باغشاه گورهاى عباس آقا كشنده اتابك و سيد عبد الحميد و حاجى سيد حسين كشته‌هاى نخست راه آزادى را كنده استخوانهاى آنها را بيرون آورده دور انداختند . نيز صنيع حضرت و همراهان او كه با دستور عليميرزا از كلات بيرون آمده بودند و در هر كجا حكمرانان پيشواز و پذيرايى به آنان ميكردند چون بتهران خواستندى درآمد محمد عليميرزا كالسكه دولتى و اسبهاى يدكى دم سرخ به پيشواز ايشان فرستاد ، و چون آنان بباغشاه رفتند نوازش و دلجويى نمود . يكروز هم اينان بديدن دستگيران باغشاه رفتند و به آنها سركوفتهايى زدند .

دنباله‌هايى كه زبونى تهران توانستى داشت

در اينجا داستان تهران را بپايان ميرسانيم مىبايد دانست اين كار ندانى و زبونى مجلس شورى در برابر محمد عليميرزا ، و شكست آزاديخواهان تهران در برابر قزاق و سرباز ، يك لكه سياهى بدامن تاريخ ايران نشاند ، و خود دنباله‌هاى بسيارى در پى توانستى داشت . مردمى كه از سه سال باز به جنبش آزاديخواهى برخاسته و آوازه شورش بسراسر جهان انداخته ، و نمايندگان آن در مجلس « خطابه » مىخواندند : « ما پيمان با خون بسته‌ايم . . . » « 1 » و روزنامه‌هايش آن بيباكيها را مىنمودند ، در برابر چند هزار قزاق و سرباز از پا افتاد و رنجهاى سه ساله را در چهار ساعت بيهوده گردانيد . اين چيزى بود كه بهركس مىسزيد آن را به زبان آورده بايرانيان با ديده ديگرى نگرد . از آنسوى اين پيش‌آمد گذشته از آنكه مشروطه را از ميان ميبرد و ايرانيان دوباره
هامش
( 1 ) عنوان يك « خطابه » ايست كه يكى از نمايندگان در مجلس خوانده .