تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 668

مساهمون:

ص٦٦٨
و چون بباكو رسيدند هر يكى بسوى ديگرى رفتند . بدينسان سفارت تهى گرديد . ولى در قلهك همچنان كسانى ميبودند و دربار نيز ارجى نمىنهاد . چون راپورت سوم لياخوف در اين زمينه است و خود مىرساند كه در اين رنجش انگليسيان بازخواستى از لياخوف رفته است آن را در پايين مىآورم :

محرمانه

راپرت شماره 62 « جناب جلالتمآبا در خصوص سؤال جناب جلالتمآب عالى در حق معامله قزاقها » « در جنب سفارت انگليس و مانع شدن ايشان كه كسى بسفارت التجا نكند بنده شرف » « دارم كه تفصيل ذيل » پ 208 ستار خان « را عرض كنم از » « راپورتى كه سابق » « دادم جناب جلالتماب » « عالى مسبوقيد كه » « قرارداد شده بود كه » « تمام سفارت در روز » « اجراى كار محاصره » « شوند كه كسى نتواند » « داخل شده و التجا » « كند اما جهت مواظبت » « مخصوص كه در حق » « سفارت انگليس شده » « است اينست كه در » « پنجم ژون ( روسى ) » « ( هجدهد ژون » « فرنگى ) سفير از » « سفارت مرا بتلفون » « دعوت كرد و گفت » « نظر باطلاعاتى كه » « بايشان رسيده سفارت » « انگليس بويى از كار » « برده و ميداند چه واقع » « خواهد شد و قرار » « داده است كسانى را »