تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
و حاجى ميرزا حسين تهرانى ( نجل خليل ) اين زمان بنام شده بودند ، و اينانهم دلبستگى به كارهاى ايران نموده ، و رنجيدگى از كارهاى اتابك نشان ميدادند ، و به كسانى در ايران نامه مينوشتند . پس از همه ، روزنامهء حبل المتين كه از اتابك زيان ديده و دشمنى سخت پيدا كرده بود ، با دست كاركنان خود ، چه در نجف و چه در ديگر جاها بزيان اتابك ميكوشيد . سرانجام ناخشنودى علماى نجف كار خود را كرد و در همه‌جا پراكنده شد كه علماى نجف ميرزا على اصغر خان را « تكفير » كرده‌اند ، و اين بدليرى مردم افزود . از آنسوى كسانى در دربار با شاه بگفتگو درآمدند و چگونگى را به او رسانيدند و در بدخواهى با اتابك پافشارى نمودند . در تاريخ بيدارى مينويسد : مظفر الدينشاه با مردان دربارى بسكالش نشست و با آنان چنين گفت : من از برداشتن امين السلطان باك نميدارم ، جز آنكه ميترسم از اين پيش‌آمد رشتهء كارها از هم گسلد . عين الدوله و برادرش سپهسالار زبان دادند كه كارها را نيك راه برند و نگزارند رشته از هم گسلد . كوتاه سخن : در آخرهاى شهريور 1282 ( دههء سوم جمادى الثانيه 1321 ) بود كه اتابك از كار افتاد ، و عين الدوله بنام « وزير اعظم » بجاى وى نشست . اتابك در ايران نماند و روانهء اروپا گرديد . در همان روزها نوشته‌اى با مهر و دستينهء علماى نجف پراكنده گرديد كه اتابك را « كافر » ميخواند . گفته‌اند : اين نوشته را سيد محمد على برادر دارندهء حبل المتين كه در نجف ميبود ساخته ، و از خود نوشته هم‌ساختگى آن پيداست ، و ما اينك آن را در اينجا ميآوريم : باسمه تبارك و تعالى « بر قاطبهء اهل اسلام سيما ساكنين ايران مخفى نماند كه تسليط كفر و استيلاء » « اجانب بر نفوس محترمه اسلاميه و بخشيدن حريت بفرقه ضاله بابيه خذلهم اللّه و اشاعه » « منكرات و اباحه بيع مسكرات در ايران به حدى رسيده كه جاى توقف و مجال تأمل باقى » « نمانده و يوما فيوما در تزايد و آنچه در مقام تدبير و دفع اين عوامل هائله شده اثرى نديديم » « و اين نيز بر ما ثابت و محقق گرديد كه تمام اين مفاسد مستند به شخص اول دولت عليه » « ايران ميرزا على اصغر خان صدر اعظم است و پادشاه اسلام اعليحضرت مظفر الدينشاه » « ايران خلد اللّه ملكه در نهايت دين‌دارى و رعيت‌پرورى و غايت اهتمام را در حفظ حدود » « مسلمين داشته و دارد و تمام اين مفاسد را اين شخص خاين دولت و ملت اسلام بر ان » « ذات اقدس اغفال نموده چاره جز اظهار ما فى الضمير نديديم - لهذا برحسب تكليف » « شرعى و حفظ نواميس اسلامى كه بر افراد مسلمين فرض عين است به خباثت ذاتى و كفر » « باطنى و ارتداد ملى او حكم نموديم تا قاطبه مسلمين و عامه مؤمنين بدانند كه از اين » « و بعد مس با رطوبت ميرزا على اصغر خان جايز نيست و اوامر و نواهى او مثل اوامر و » « نواهى جبت و طاغوت است و در زمرهء انصار يزيد بن معاويه محشور خواهد بود قوله »
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 32 | احمد كسروى تبريزى