تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 29

مساهمون:

ص٢٩
و پولهايى را كه با گرو گزاردن كشور بدست آمده بود با دست گشاده به كار ميبردند ، و پس از همهء اينها يك چيزى كه بسود كشور باشد همراه نمىآوردند ، و با يكرشته سرافكندگيها بازميگرديدند . از همه بدتر آن بود كه در كشورهاى بيگانه دودستگى بميان خود انداخته و يكدسته به پيشوايى ميرزا محمود خان حكيم الملك انگليس خواهى ، و يكدسته به پيشروى اتابك روس‌خواهى مينمودند ، و بدينسان خامى و بىارجى خود را به بيگانگان نشان ميدادند كه خامه برميداشتند و در روزنامه‌ها گفتار مينوشتند و ريشخند مينمودند . اينها نتيجه آن را داد كه از ارج و جايگاه دولت در نزد توده بسيار كاست ، و مردم از شاه و دربار نوميد گرديدند . در اينميان داستان گمرك و به كار گماردن بلژيكيان هم يك رشته رنجشهايى پديد آورده بود و بنوميدى مردم مىافزود . چنان كه گفتيم در سال 1287 ، در زمان امين الدوله سه تن بلژيكى را آورده و كار گمرك ايران را بايشان سپردند . سر آنان نوز بود كه نخست عنوان « مدير كل گمركات » به او دادند ، و ميبايست در زير دست صدر اعظم كارهاى گمركى را راه برد ، ولى سال ديگر ، بهنگاميكه شاه آهنگ اروپا داشت ، بدستاويز آنكه صدر اعظم همراه او خواهد رفت ، نوز را « وزير كل گمركات » گردانيده و بيكباره در كارهايش خودسر ساختند . اينان به كار پرداخته و اداره گمركى بشيوه كشورهاى اروپايى پديد آوردند ، و تعرفه را نيز ديگر كردند ، و شاه فرمانى بيرون داد كه باجهاى گوناگونى كه بنام‌هاى « راهدارى » و « قپاندارى » و « حقوق خانات » و مانند اينها از كاروانيان و بازرگانان ايرانى گرفته ميشد از ميان برخيزد ، و همچون بازرگانان بيگانه تنها يك « حقوق گمركى » در مرز گرفته شود و بس « 1 » . از اين كار زيانى ديده نميشد ، و مردم از نهان بلژيكيان و از بدخواهى آنان كه هنوز بيرون نيفتاده بود آگاهى نميداشتند ، و با اينهمه در بوشهر و شيراز و يزد و اسپهان و تهران ، بازرگانان و ملايان ناخشنودى نمودند ، و دستاويز ايشان دو چيز بود : يكى آنكه بودن يك بيگانه‌اى را بر سر كارهاى كشورى برنميتافتند ، و ملايان نيز كه از هرچيز تازه‌اى ميرميدندى ، با آنان همراهى مينمودند . دوم تعرفهء گمركى را كه بلژيكيان نوشته بودند بزيان خود مىشمردند . در سال 1289 كه مظفر الدينشاه در سفر اروپا ميبود ، در همهء آن شهرها بازرگانان شوريده و با دولت در گله و گفتگو مىبودند ، ولى به نتيجه‌اى نرسيدند و دامنهء گفتگو تا به پس از بازگشت شاه كشيد . دولت به اين دادخواهيها گوش نميداد ، و از آنسوى بلژيكيان ببدرفتارى مىافزودند ، و آشكاره ميانهء بازرگانان ايرانى و بيگانگان ، بلكه ميانهء مسيحيان ايرانى با مسلمانان جدايى ميگزاردند ، و با مسلمانان بسيار سخت ميگرفتند . اين رنجشها چون با ناخشنوديهايى كه از رهگذر وام گرفتن و بگردش اروپا رفتن در ميان ميبود ، توأم مىگرديد يك
هامش
( 1 ) در اين‌باره كتاب « استقلال گمركى ايران » ديده شود .