تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
« تعالى لن يجعل اللّه للكافرين على المسلمين سبيلا اللهم انا نشكو اليك فقد نبينا و غيبة ولينا » « بتاريخ 21 جمادى الثانى سنه 1321 الاحقر محمد الشربيانى ( مهر ) الاحقر الجانى » « محمد كاظم الخراسانى ( مهر ) محمد حسن الماماقانى ( مهر ) الجانى نجل المرحوم » « ميرزا خليل ( مهر ) « 1 »

دستگيرى طلبه‌ها

عين الدوله به كار آغاز كرد ، و چون در زمان اتابك يكى از نكوهندگان كارهاى او اين ميبود مردم اميدها به نيكوكاريش بستند ، و از آنسوى او نيز بدلجوييهايى كوشيد . چنان كه بشيخ يحيى كه تا اين هنگام در اردبيل ميبود و در سايهء نگهدارى شاهزاده امامقلى ميرزا حكمران آنجا زنده مانده بود پرك بازگشت بتهران داد . نيز آمدن حبل المتين و ديگر روزنامه‌هاى فارسى را بايران كه از چهار سال باز جلوگيرى ميشد آزاد گردانيد ، و بلكه چنان كه ميگويند خواست اداره حبل المتين را بتهران آورد ، ولى دارنده‌اش خرسندى ننمود . از اين پرواها و پشتيبانيها بود كه حبل المتين بيكبار هوادار عين الدوله گرديد ، و بلكه ميبايد گفت خود را به او فروخت . ( چنان كه باز هم خواهيم نمود ) . در همانروزها يك داستان شگفتى در تهران رو داد . گفته‌ايم در شهرهاى ايران مدرسه‌هاى بزرگى براى طلبه‌ها بودى . اين طلبه‌ها كه بيشترشان از روستاها يا از شهرهاى ديگر آمدندى و خانه‌هاشان همان مدرسه بودى از ماهانه‌اى كه از درآمد « موقوفات » مدرسه بهر يكى داده شدى زيستندى ، و راه درس خواندنشان آن بودى كه هرچند تنى ، يا گروهى بخانهء يكى از مجتهدان رفتندى ، و ازو درس فقه و اصول و منطق و مانند اينها خواندندى ، و گاهى نيز تنها براى بستگى پيدا كردن و پول گرفتن از مجتهدى يا امامجمعه‌اى بر سر او گرد آمدندى . رويهمرفته افزار كار مجتهدان ، يا بهتر گوييم : « سپاه شريعت » اينان بودندى . تهران هم مدرسه‌هاى بزرگى با « موقوفات » بسيار ميداشتى ، و در اين زمان چنين رو داد كه ميانهء طلبه‌هاى مدرسهء محمديه ( در بازار ) ، با طلبه‌هاى مدرسهء صدر ( در جلو خان مسجد شاه ) كشاكش و زدوخوردى رخ داد . چون مدرسهء محمديه « موقوفات » بيشتر ميداشت طلبه‌هاى مدرسهء صدريه ميكوشيدند به آنجا دست يابند ، و خود بنشينند ، و كسانى
هامش
( 1 ) از اين نوشته پيكره‌هايى ( گويا در استانبول ) برداشته و به همه جا فرستاده‌اند ، و نسخه‌اى از آن نزد آقاى ضياء الدين نوريست كه ما از روى آن بدانسانكه بود آورديم . در تاريخ بيدارى نوشته يكى از انگيزه‌هاى برافتادن اتابك اين نوشته بود . ولى تاريخ نوشته چند روز پيش از برافتادن اتابك است . و اين نشدنيست كه يك نوشته در چند روز در نجف نوشته شود ، و در استانبول يا در شهر ديگرى پيكره‌ها از آن برداشته گردد ، و بتهران بيايد و بدست مردم بيفتد و نتيجه دهد . بيگمان اين پس از رفتن اتابك ، بتهران رسيده . ولى گفتگو از « تكفير » اتابك كه دشمنانش پراكنده كرده بودند از پيش از آن در ميان بود ، و علماى نجف نيز بيزارى ازو مينمودند ، و اينست در برابر اين نوشتهء ساخته هم خاموشى گزيده‌اند .