در همانروزها داستانى نيز براى شيخ محمود ورامينى رخ داد . چگونگى آنكه ما شاء اللّه خان كاشانى كه گرفتار شده و در زندان عدليه نگاهش ميداشتند در آخرهاى ارديبهشت شبانه با چند تن ديگرى پ 174 شيخ ابراهيم زنجانى ( يكى از نمايندگان دوره يكم ) از آنجا بگريختند و خود را رها گردانيدند . پس از اين پيشامد از عدليه دستور داده شد كه برخى زندانيان بزرگ گناه را كه يكى از آنان شيخ محمود ميبود ، در آنجا نگاه نداشته بانبار دولتى بفرستند و چون آنان را بيرون ميآوردند شيخ محمود كه مرد سركش و خيره رويى مىبود زبان بدشنام و ناسزا بمشروطه و عدليه بگشاد ، و اين بود او را بعدليه آورده چوب بسيارى زدند و سپس نيز روانه انبارش گردانيدند .
پس از چند روزى هم با يك شكوه بزرگى كيفر كشندگان فريدون زردشتى كه نه تن ميبودند به كار بسته گرديد . چنان كه گفتيم كشندگان او را گرفته بودند و در عدليه ببازپرس و رسيدگى ميپرداختند و چون پايان پذيرفت دادگاه بهر يكى از ايشان به اندازه گناهش سزايى نوشت كه در روز سوم خرداد ( 23 ربيع الثانى ) در حياط عدليه با بودن چند هزار تن از تماشاييان روان گرديد . بدينسان كه به كسانى از آنان هزار و صد ، و به كسانى كمتر از هزار تازيانه زده تنهاى همگى را بخستند . سپس دو تن از ايشان را در تهران بزندان فرستاده هفت تن ديگر را با تن خسته روانه كلات گردانيدند .
بدينسان بسيارى از سران آشوب توپخانه و از اوباشان آنجا كيفر مييافتند ، و اينها چون نمونه پيشرفت مشروطه و قانون ميبود در مردم نيك مىهناييد . اگرچه اين كيفر كشندگان فريدون بهواداران كيش شيعى بسيار برخورد ، و اينكه بكيفر كشته شدن يك زردشتى به نه تن شيعى تازيانه زنند به آنان گران افتاد ، و يكى از داغهاى دلهاشان همين ميبود ، ليكن رويهمرفته از اين كيفرها نتيجههاى نيكى بدست ميآمد .
در همانروزها بار ديگر يك شيرينكارى از محمد على ميرزا ، و در برابر او يك شيرينكارى از مجلس سر زد . چگونگى آنكه چون روز بيست و پنجم ارديبهشت ( 14 ربيع الاخرى ) روز زايش شاه مىبود ، و ما گفتهايم كه سال گذشته در همين هنگام كشاكش
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 561
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٥٦١