تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 560

مساهمون:

ص٥٦٠
كوششهاى آنان در راه پيشرفت بهاييگرى سپاس گزارد و نويد فيروزى دهد ، و ، اين « لوح » در پستخانه گرفته شده چگونگى بمردم آگاهى داده شود . اين نيرنگ را آنزمان انديشيده بود ، و چون ايرانيان با بهاييان دشمنى سختى مىنمودند و بهر كارى كه بدگمان ميشدندى آن را از بهاييان دانستندى ، نتيجه بزرگى را از پشت سر اين نيرنگ مىبيوسيد . ليكن در آن روزها در نهان‌كارى بآشكار افتاد و پيش از آنكه به كار بسته شود دانسته گرديد ، و حبل المتين تهران ( در شماره 46 خود ) سر گفتار خود را در آن‌باره نوشت ، آنزمان ناانجام ماند . با اينحال حاجى سيد محمد دست از آن برداشت و امسال بار ديگر آن را به كار بست . چگونگى آنكه در نيمه‌هاى ارديبهشت يكى از مشروطه‌خواهان شبانه كسانى را در بازار ديد كه آگهيهايى بديوارها مىچسبانند . او چون يكى از آن‌ها را خواند روى سخن بمحمد على ميرزا ميداشت و نزديك به اين جمله‌هايى مينوشت : « ما گروه بهاييان كه از زمان ناصر الدينشاه در پى آزادى و آشكار گردانيدن دين خود ميبوديم و دچار كشتار و تاراج ميگرديديم ، و سپس نيز اين رنجها را در راه مشروطه برديم همه براى اين ميبود كه همچون ديگران آزاد باشيم . مشروطه را براى آزادى خود بنياد نهاديم ، و چون خواست ما پيش نرفته ناگزير شده آن بمب را انداختيم . . . اگر بما آزادى داده نشود از هيچگونه كشتن و سوزانيدن و برانداختن بازنخواهيم ايستاد . . . » ، و كسانى را از سران آزادى ياد كرده چنين نوشته بود كه از بهاييانند . آنمرد چگونگى را دريافت ، و فردا بعدليه رفته و آگاهى داد ، و جاى خشنودى بود كه با اندك جستجويى يكى از چسبانندگان آگهى بدست افتاد ، و او ديگران را هم نشان داد كه همگى دستگير شدند و به زير بازپرس آمدند ، يكى از آنان برادرزاده حاجى سيد محمد ، و ديگرى سيد آهنتاب خلخالى ميبودند . اين سيد خلخالى نيز يكى از نيرنگبازان ميبود ، كه از آغاز جوانى بعنوان اينكه آهن تافته را با دست برميدارد و گزند نمىيابد خود را بدربار مظفر الدينشاه بسته پول گزافى درمييافت . سپس هم خود را بمحمد على ميرزا بسته بود « 1 » اينان گفتند : آن آگهيها را سيد على آقا بما داده بود ، ولى چون سيد على را بعدليه خواستند ناآگاهى نموده سوگند ياد كرد . اين بود بگرفتاران سخت گرفتند و يكى از ايشان راستى بميان نهاده گفت كه نيرنگ از آن حاجى سيد محمد مىباشد . عدليه حاجى سيد محمد را دستگير گردانيده ببازپرس كشيد ، و پس از چند روزى در دادگاه رسيدگى شده چنين نهاده شد كه دستار سياه را كه نشانه « سيدى » ميبود از سر او بر - دارند و با زنجير در زندان نگاهدارند . بدينسان اين سيد نيرنگباز بزنجير و زندان افتاد .
هامش
( 1 ) پس از برافتادن محمد على ميرزا نيز در ميان مشروطه‌خواهان ميبود كه در تبريز و تهران بمنبر ميرفت تا چند سال پيش مرد .
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 560 | احمد كسروى تبريزى