سپس يكشنبه ديگر كه دهم خرداد ( 30 ربيع الاخرى ) ميبود حاجى ميرزا حسن به شهر خواستى رسيد . در اينجا انجمن ايالتى و ديگر انجمنها و سردستگان همگى بپذيرايى برخاستند ، و سراسر شهر بجنبش درآمده پيشواز بسيار باشكوهى كردند . نمايندگان انجمن تا باغ حاجى ابراهيم صراف پيش رفته در آنجا دستگاه پذيرايى درچيده ، و توده مردم تا يكفرسخ از بيرون شهر جلو رفته سر راه را فراگرفته بودند . با آنكه آزاديخواهان كينه را رها كرده از در آشتيخواهى درآمده بودند بدخواهان مشروطه باز كينهجويى نشان ميدادند و همچشمى بىاندازه مىنمودند حاجى ميرزا حسن را روى تخت روان نشانده مردم آن را روى دوش راه ميبردند ، بگفته روزنامه انجمن پيشوازى به اين شكوه كمتر ديده شده بود .
بدينسان نقشههاى محمد على ميرزا درباره تبريز ، يكى پس از ديگرى با دست دو سيد و مجلس شورى و مخبر السلطنه و نمايندگان انجمن ايالتى انجام ميگرفت . همين آمدن امامجمعه و مجتهد ، بجاى آنكه دوتيرگى را از ميان بردارد ، آن را بدتر گردانيد و بدخواهان مشروطه از آمدن آنان بگستاخى افزودند ، و خواهيم ديد كه يك ماه نگذشته همين ملايان بچه دشمنى با مشروطه برخاستند .
در اين هنگام يكى هم از گرفتارىهاى آذربايجان حكمرانى حاجى محتشم السلطنه در ارومى ميبود . اين مرد بيرنگ كه امروز پس از سى و چند سال « رييس مجلس شورى » است ، آن روز يكى از هواداران خودكامگى و از كاركنان دربار ميبود ، و از اينرو در ارومى نشسته بجاى آنكه دست باز كند و از همان مردم شهرى و روستايى و از سرباز و سواره كه در دسترس ميداشت ، سپاهى سازد و كردان تاراجگر را دور راند با پررويى و بيشرمى تلگراف بتبريز فرستاده پس از باز نمودن بيدادگريهاى دلگداز كردان چنين مىنوشت : « دولت و ملت كه نتواند پنجهزار نفر در سرحد خود براى حفظ رعيت خودش تدارك كند بايد اين روزها را ببيند » .
يك نيرنگى از حاجى سيد محمد يزدى
اكنون باز بتهران مىآييم : در اينجا در شهريورماه يك نيرنگى از حاجى سيد محمد يزدى به آشكار افتاد ، اينمرد كه در نيرنگبازى و پليدى كمتر مانند ميداشت بيش از ديگران با مشروطه دشمنى مينمود و هر زمان به كار ديگرى برميخاست ، يك بار در تيرماه گذشته چنين نيرنگى انديشيده بوده كه آگهىهايى با ژلاتين از زبان مجاهدين قفقازى يا تبريزى بسازد ، در اين زمينه كه « ما بهايى هستيم و اين كوششها را براى آشكار كردن دين خود به كار ميبريم ، ايرانيان بايد بهايى شوند و گرنه همگى كشته خواهند شد » ، و آنها را در تهران و ديگر جاها پراكنده كنند ، تا بدينسان مردم عامى را بمجاهدان بدگمان گردانند نيز محمد على ميرزا كسى را با پول بنزد عبد البها ( عباس افندى ) كه هوادارى از او مينمود بفرستد كه « لوح » هايى بنامهاى برخى از سران آزادى در تهران و تبريز نوشته از