تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 557

مساهمون:

ص٥٥٧
كردگان شهربانى گرديده بود ، و چون دادخواهان بسيارى ميداشت در همان زندان خفه‌اش كرده بسزايش رسانيدند . « 1 » سپس چون روسيان همچنان فشار ميآوردند و دولت ميخواست براى دلجويى از آنان لشكرى بر سر شاهسونان فرستاده شود مخبر السلطنه با نمايندگان انجمن گفتگو كرده چنين نهادند كه رحيمخان را براى آن كار فرستند ، چيزى كه هست دو تن نيز از سوى انجمن همراه او سازند كه نگران كارهايش باشند . بدينسان رحيمخان نقشه خود را بپايان رسانيد ، و انجمن كه فريب او را خورده بود ، هشتصد تفنگ و دو توپ و هيجده هزار تومان پول به او داده روانه قره‌داغ گردانيد كه سواره و سرباز گرد آورده بسر شاهسونان رود . ليكن خواهيم ديد كه رحيمخان در قره‌داغ نشست تا هنگاميكه با دستور محمد عليميرزا بسر تبريز آمد و آن توپها و تفنگها را در ويرانى انجمن به كار برد . بيگمان رحيمخان از تهران با دستورهايى از محمد عليميرزا و براى همين كار بيرون آمده بود . ليكن دانسته نيست كه مخبر السلطنه آگاهى از آن نيرنگ مىداشته يا نمى - داشته است .

آمدن امامجمعه و مجتهد به تبريز

نيرنگ ديگر محمد على ميرزا دربارهء تبريز آمدن امامجمعه و مجتهد به اين شهر بود كه اندكى پس از داستان رحيم خان رخداد . چنان كه نوشته‌ايم آزاديخواهان اينان را از تبريز بيرون كرده بودند . امامجمعه از روزى كه رفته بود در قزلجه ميدان كه چند فرسخى تبريز و بر سر راه تهران است مىنشست . اما مجتهد چنان كه باز نموده‌ايم بتهران رفته در آنجا بهمدستى حاجى شيخ فضل اللّه و ديگران داستان بست‌نشينى عبد العظيم را پديد آورد . پس از بيرون آمدن از بست‌نشينى ديگر نامى ازو در ميان نمىبود ، و گويا در شميران نشسته بىيكسويى مينمود ، و ما نميدانيم اين هنگام از كجا و بچگونه نقشه بازگشت او بتبريز بميان آمد . آنچه در بيرون ديده شد اين بود كه روز پنجشنبه دهم ارديبهشت ( 28 ربيع الاولى ) بمجلس درآمد ، و آقاى بهبهانى ، كه بيگمان در بيرون با او سخنانى رفته بود ، در ميان گفتگو چنين گفت : « ليكن در باب جناب حجة الاسلام آقاى حاجى ميرزا حسن آقا اهالى آذربايجان استدعا كرده و استغاثه نموده‌اند كه تشريف ببرند . چون در واقع پيشوا و آقاى مملكت هستند و خوب نيست بيش از اين بىپيشوا بمانند حال بمجلس تشريف آورده‌اند و البته مجلس مقدس هم تصويب و تأكيد مينمايد كه تشريف ببرند » . ممتاز الدوله هم در همان زمينه جمله‌هايى رانده چنين گفت : « هرچه زودتر تشريف ببرند بهتر است » . اين داستان گذشته از آنكه خامى شادروان بهبهانى را مىرساند و بيگمان فريب دربار را خورده بود ، خود يك كار شگفتى مىباشد . زيرا تبريز در اين هنگام يك پشتيبان
هامش
( 1 ) در پيكره 165 در پشت سر محمد خان سركرده قزاق ( از دست چپ او ) ديده مىشود .