تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣
بيطرفى مانند بلژيك يا امثال آن ، استقراض مختصرى كرده ، با اساس صحيحى و شالودهء » « درستى بتدارك كليهء اصلاحات بپردازيم ، حسب الامر همايون ، از امروز بمقدمات عمل » « پرداخته برحسب حكم مبارك هر امرى را بمجراى حقيقى خود قرار ميدهيم . » پيداست كه اين گفتگو در آغاز تخت نشينى شاه ( چنان كه نوشته حبل المتين است ) نبوده ، و دو چيز در اينجا بسيار شگفت است : يكى آنكه با اين تشنگى شاه بروان گردانيدن قانون و درست گردانيدن كارها سستى امين الدوله از چه‌رو بوده ؟ . . . ديگرى اينكه شاه با اين دلخواه و آرزو چگونه امين الدوله را برداشته و امين السلطان را دوباره آورده ؟ . پيداست كه دستهاى نيرومند نهانى در كار بوده ، و راستى آنست كه در اينهنگام همسايه شمالى بكوششهايى برخاسته ، و براى دست داشتن در كارهاى ايران تلاش بسيار ميكرد . هرچه هست امين الدوله هم ، با همه نيكى مرد دلير و توانايى نبوده ، و گرنه با اين همداستانى شاه بسختىها چيره درآمدى . در « تاريخ بيدارى » مىنويسد : بدخواهان از هر سو بكارشكنى برخاستند ، و دروغها ساخته همه را بدشمنى برانگيختند ، و « مقربان حضرت و اجزاى خلوت همايونى جمعى بواسطهء برنياوردن مقاصد و منويات فاسده از قبيل اضافه مواجب و انعام و تيول و غيره كينه در دل داشتند و پاره ديگر فريب وعده و وعيد خاين دولت و ملت و برهمزن حوزه جمعيت ( امين السلطان ) را خوردند و در نزد مظفر الدينشاه آنچه توانستند بهر اسم و هر عنوانى بىشرمانه عرضه داشتند » . مىنويسد : حاج شيخ محسن خان مشير الدوله « 1 » كه با امين الدوله دشمنى مىداشت بشاه گفت اگر امين الدوله يك ماه ديگر بر سر كار باشد دولت قاجارى را براندازد ، و اين گفته او بهنگامى افتاد كه امين الدوله « لايحه‌اى » بشاه داده و در آن گفته بود : نخست بايد ماهانه شاه به اندازه باشد تا بتوان به ديگران ماهانه به اندازه داد . « در اين هنگام اجزاى خلوت بشاه عرضكردند كه پادشاه ايران همه وقت مواجب ميداده است و رعايا از سفره و عطاى او متنعم بودند حال بايد ملت مواجب بشاه دهد و پادشاه مواجب‌خور ملت گردد . اين نيست جز اينكه امين الدوله در خيال است استقلال سلطنت را مضمحل نمايد » . مينويسد : « آن اظهار حاجى شيخ محسن خان و اين سعايت مقارن شد با ضديت و كدورت بعضى علماء و اظهار عداوت از طرفين » . نيز مىگويند : كسانى از درباريان و درونيان قرآن بدست جلو شاه را گرفته و گله و ناله از امين الدوله نمودند و بگريه و زارى برداشتن او را از روى كار خواستار گرديدند . اينها همه راست است ، ولى چنان كه گفتيم جز از اينها و جز از كوششها و كارشكنىهاى امين السلطان و كاركنان او ، انگيزهء بزرگ ديگرى در كار بوده ، و خود امين الدوله هم چاره‌ساز و توانا نبوده .
هامش
( 1 ) همان معين الملك . پ 2
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 23 | احمد كسروى تبريزى