تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥
سودى صدى پنج ، براى مدت هفتاد و پنجسال بايران دادند . با اين شرط كه از آن ، وام بانك شاهنشاهى ( پانصد هزار ليره تاوان امتياز توتون و تنباكو ) پرداخته شده ، و ايران تا اين وام روسى را بازنداده از هيچ دولت ديگرى وام نگيرد . اين در سال 1900 ميلادى ( 1278 و 1317 ) بوده ، و در روزنامه رسمى كه آگاهى آن را دادند چنين نوشتند كه از آن پول وام بانك شاهنشاهى را پرداخته ، و بند اهواز را ( كه بستن آن از زمان ناصر الدينشاه گفتگو ميشد ) بسته ، و براى شهر بىآب - قزوين آب خواهند آورد ، و بآباديهاى ديگرى نيز خواهند برخاست . ليكن تنها وام بانك شاهنشاهى را پرداخته و بازمانده را برداشته . و در تابستان همانسال شاه و اتابك و ديگران روانه اروپا گرديدند ، و ديرگاهى در روسستان ، و فرانسه ، و عثمانى و ديگر جاها بگردش و تماشا پرداخته و پولها را بپايان رسانيده ، و با كيسه تهى بايران بازگشتند . اين رفتار ايشان بمردم بسيار گران افتاد و ناخشنودى پديدار شد . مردم همهء بديها را از اتابك ميشماردند و او را افزار سياست همسايهء شمالى ميدانستند ، و او را كه گرجى نژاد ميبود ارمنى نژاد پنداشته ، و همين را گواه ديگرى ببدخواهى او با ايران ميگرفتند . آنچه اين ناخشنوديها را بيشتر ميگردانيد رفتارى بود كه اتابك با دبستانها مى - نمود . پس از برافتادن امين الدوله انجمن معارف از سرپرستى دبستان رشديه و پرداختن پول به آنجا بازايستاد ، و خود دبستانهاى ديگرى بنياد نهاد ، و چنين گفته ميشد دست نادرستى به پول دراز مىشود . مردم همه اينها را از اتابك دانسته ، و او را جلوگير بيدارى توده و پيشرفت كشور ميشناختند ، و دسته بزرگى از درباريان و ديگران بدگوييهاى بسيار ازو ميكردند ، و دسته‌اى بدشمنى او برخاسته بودند . در تاريخ بيدارى مينويسد : شيخ يحيى كاشانى گفتارى دربارهء نادرستيهاى انجمن معارف و بدخواهيهاى اتابك نوشته براى چاپ شدن بروزنامهء حبل المتين فرستاد ، و چون آن گفتار چاپ شد و بايران آمد ، يك انجمن نهانى كه براى دشمنى با اتابك و كوشش در راه برانداختن او برپا شده بود نويسنده آن شيخ يحيى را بانجمن خواندند ، و او باز گفتارهايى نوشت و بحبل المتين فرستاد ، و كم‌كم روزنامهء ثريا نيز به زبان آمد و او هم سخنانى نوشت . در نتيجهء اينها اتابك از آمدن روزنامه‌هاى فارسى بايران جلو گرفت . ولى كوشندگان از پا ننشستند ، و اين بار « شبنامه » ها نوشته و در درون پاكت باينجا و آنجا ميانداختند ، و چون چند تنى از ايشان از نزديكان شاه ميبودند ، با دست اينان شبنامه‌ها به روى ميز شاه گذارده ميشد ، و او برداشته ميخواند بىآنكه نويسنده و آوزنده را بشناسد . از اينسو دبستان رشديه كه باز زير نگهدارى امين الدوله بود ، و در نبودن او شيخ هادى نجم‌آبادى سركشى مينمود ، در سايه رنجيدگى كه كاركنان اينجا
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 25 | احمد كسروى تبريزى