تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦
را از اتابك ميبود ، دبستان ناگزير كانونى براى بدگويى از اتابك و نكوهش از كارهاى او گرديده ، و چون براى شاگردان و آموزگاران ناهار از دبستان داده ميشد ، گذشته از شيخ يحيى كه از آموزگاران بود ، سيد حسن برادر دارندهء حبل المتين ، و مثمر الملك از باشندگان انجمن نهانى ، نيز باينجا ميآمدند ، و هميشه نكوهش از اتابك مينمودند ، و آموزگاران را ببدگويى ازو در ميان درس واميداشتند . اين كارها باتابك گران ميافتاد ، و با دست آقا بالا خان سرپوليس كوشندگان را ميجست ، و چون بدبستان رشديه گمان بيشتر ميرفت و ناظم دبستان محمد امين ، آگاهيهايى بكاركنان اتابك داده بود ، بميانجيگرى او ميرزا حسن برادر كوچك رشديه را بنام گردش و ميهمانى بقلهك خوانده و نزديك اتابك بردند ، و ازو چگونگى كارهاى دبستان را بدست آوردند ، از آنسوى در همان روزها پيش‌آمدى بيكباره پرده از روى كارها برداشت . چگونگى آنكه باز شبنامه‌اى نوشتند ؛ و در آن نكوهش بسيار از داستان وام گرفتن از روس نمودند ؛ و قصيده‌اى را كه فخر الواعظين كاشانى دربارهء اتابك سروده بود ، و چند بيتش در پائين آورده مىشود ؛ در آن گنجانيدند :
ارمنىزاده ميازار مسلمان را * به كف كفر مده سلطنت ايمان را عاقبت خانهء ظلم تو كند شاه خراب * پس چه حاجت كه بافلاك كشى ايوانرا داس غيرت چو شود در كف ملت ظاهر * پاك از لوث وجود تو كند بستانرا . . . . . . . * . . . . . . . كاسه ليسى تو از روس ندارد ثمرى * كاين سيه كاسه در آخر بكشد مهمانرا
شاه در نياوران بود ؛ و چنين رخ داد كه بهنگاميكه موقر السلطنه پاكت شبنامه را روى ميز او مىنهاد ؛ شاه كه در برابر آينه ايستاده بود هم در آينه كار او را ديد ؛ و بدينسان آورندهء شبنامه‌ها و گذارندهء آنها به روى ميز شاه كه موقر السلطنه بود شناخته گرديد ؛ و چون او را بفشار گزاردند و چوب بپاهايش زدند ناچار شده نامهاى باشندگان انجمن را يكايك شمرد ؛ و اين بود با دستور شاه آقا بالا خان همه را دستگير ساخت : شيخ يحيى كاشانى نويسندهء گفتارها . سيد حسن برادر دارندهء حبل المتين . ميرزا مهديخان وزير همايون كه وزير پست ؛ و در سفر اروپا از همراهان شاه بود . ميرزا محمد عليخان قوام الدوله كه از درباريان و خود مرد توانگرى مىبود و با اتابك دشمنى سخت مينمود . ناصر خاقان كه پيشخدمت شاه ، و در سفر اروپا از همراهان او بود . موقر السلطنه داماد شاه . مثمر الملك كه از مردم قفقاز بوده و بتهران آمده ؛ و چون از ميوه‌ها « كونسروها » ميساخت از شاه اين لقب را يافته و ماهانه ازو ميگرفته .
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 26 | احمد كسروى تبريزى