تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 517

مساهمون:

ص٥١٧
بيشتر كاركنان هواخواه مشروطه ميبودند ، پنهانى از چگونگى آگاهى بشهرها دادند . اين بود نخست قزوين چگونگى را دانسته ، سپس رشت و تبريز آگاهى يافتند و بشهرهاى ديگر نيز آگاهى رسانيدند . در همه اين شهرها مشروطه‌خواهان به جوش و خروش برخاسته تلگرافهاى همدردى فرستادند ، و در بسيارى از آنها بانديشه ياور فرستادن به تهران افتادند . ليكن انجمن تبريز ، براى چاره بيك كار بخردانه برخاست و آن اينكه بهمداستانى سران مجاهدان ( بلكه براهنمايى آنان ) ، محمد على ميرزا را بعنوان اينكه سوگند خود را شكسته ، از پادشاهى ابردشت و اين كار را در زمان بتهران ، به خود محمد على ميرزا و بدار الشورى آگاهى داد ، و از آن سوى سران آزادى در تلگرافخانه نشسته به همه شهرهاى رشت و قزوين و اسپهان و يزد و شيراز و مشهد و خوى و ارومى و ديگر جاها تلگراف كرده خواستار گرديدند كه در اين‌باره همداستان گردند و هم - آوازى نمايند . اين كار نتيجه بسيار نيك و زودى داد زيرا از همه شهرها اين خواهش را پذيرفتند ، و از همه آنها تلگراف بيزارى از پادشاهى محمد على ميرزا ، به خود او و بدار الشورى فرستاده گرديد . از دار الشورى درخواست ميشد كه جانشين او را برگزينند . اين تلگرافها كه از روز سه‌شنبه رسيدن گرفت در محمد عليميرزا سخت هناييد . بويژه تلگرافهاى بيزارى از شاهى او ، كه سخت بيمناكش گردانيد ، و چنان كه گفتيم در نتيجه اين تلگرافها بود كه روز چهارشنبه كابينه را برپا و وزيران را بگفتگو با مجلس و به ميانجيگرى برانگيخت ، و چون انجمن تبريز پافشارى نشان ميداد و تلگرافهايى هم ميرسيد ، محمد عليميرزا از در زبونى آمده دست بدامن نمايندگان روس و انگليس زده آنان را نيز بميانجيگرى واداشت . آنچه بيم محمد على ميرزا را بيشتر ميگردانيد ، اين بود كه ظل السلطان از ديرباز بآرزوى تاج و تخت افتاده ، و چنان كه از كتاب آبى برميآيد ، در اين‌باره با نمايندگان روس و انگليس گفتگو نيز مىداشته است . محمد على ميرزا ميترسيد در اين هنگام او پيش افتد و بهمدستى با پيشروان آزادى بپادشاهى رسد . در حالى كه آزاديخواهان از ظل السلطان خشنود نمىبودند و گمان آنكه بپادشاهى او خرسندى دهند بسيار كم ميرفت . نمايندگان روس و انگليس مىپنداشته‌اند كه ميانه ظل السلطان و اين پيشامدها بهم‌بستگى هست ، در جاييكه نميبود و آن گمان بنيادى نميداشت . بهر حال كار انجمن تبريز بسيار بجا بود ، و انجمن به آن بس نكرده يكمشت ديگرى به گردن خودكامگى نواخت ، و آن اينكه به همه سردستگان آذربايجانى كه با سرباز و سواره زيردست خود در تهران ، و دلگرمى بيشتر محمد على ميرزا و امير بهادر در به آنان ميبود تلگراف فرستاده آگاهى داد كه اگر دست بدار الشورى باز كنند ، خانه‌هاى آنان در