آنان نيز برگشته از سيد يزدى پيروى مىنمودند . از اينرو خواهندگان او بسيار فراوان ميبودند ، و از اينرو چون آن شماره « مجاهد » بيرون آمد ، اينان رنجش سختى نشان دادند .
گفته ميشد كسانى چون آن را شنيدهاند با دو دست بسر خود كوفتهاند . اين نمونهاى از دلبستگى مردم بمجتهدان نجف ميبود . برخى از خود مشروطهخواهان نيز از آن گفتار رنجيدند و بسيارى از آنان كه در ميان ديندارى و آزاديخواهى جايى ميداشتند بيكبار از آزاديخواهان بريده بدشمنان ايشان پيوستند .
گناه سيد محمد بسيار بزرگ شمرده ميشد . انجمن نوينى كه گفتيم برخى از نمايندگانش چندان كه ميبايست دلبستگى بمشروطه و آزادى نميداشتند ، و يكى از آنان انگجى ميبود كه خود از ملايان و مجتهدان شمرده ميشد ، اينان چه بنام دلجويى از مردم و چه از راه فهم و باور خود ، دشمنى سختى با ابو الضياء نشان دادند ، و با آنكه آشوب تهران در ميان ، و سران آزاديخواهى سرگرم آن ميبودند ، اينرا كنار نگزارده سستكارى ننمودند .
انجمن نوشتهاى بنام بيزارى از آن گفتار بيرون داد كه سراپا زشتگويى از ابو الضياء ميبود ، و در روزنامهء انجمن بچاپ رسيد . سپس ابو الضياء را بانجمن آورده با بودن انگجى و ديگران ببازپرس پرداختند ، و با دستور انگجى پاهايش را بفلك بسته چوب زدند ، و به اين دژرفتارى بس نكرده دستور دادند كه از شهر بيرونش گردانند . بيچاره ابو الضياء ناسزايى را كه در زمان خودكامگى نديده بود در زمان آزادى ديد .
اين سخن از آقاى بلوريست كه ابو الضياء را پس از چوب خوردن من به خانه خود آوردم و به او دلدارى داده بنوازش پرداختم ، و چون چند تن از سواران شاهسون را برگمارده بودند كه او را از شهر بيرون برند من دانستم كه اگر اين بدست شاهسونان سپرده شود ، چون نام او را ببيدينى شنيدهاند ، بيگمان در راه او را خواهند كشت . از اينرو شبانه ابو الضياء را از شهر گريزانيدم و بدست شاهسونان ندادم .
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 498
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٤٩٨