تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
فراشان و سرايداران و ديگر اين گونه كاركنان كم ارج دربار چنين وانمودند كه مجلس سالانه آنان را بريده است و محمد على ميرزا را به آن واداشتند كه از پرداختن پول به آنان سرباز زند . در حالىكه آن سيصد و هشتاد هزار تومان از جاهاى ديگرى بريده شده و به سالانه اينان هيچ پيوستگى نميداشت . با اين سخن آندسته از كاركنان دربار را كه گروه انبوهى و خود مردان ناتراشيده و دژآگاهى مىبودند ، بدشمنى با مشروطه و مجلس برانگيختند . اينان بدسته‌بندى پرداخته باينسو و آنسو ميرفتند و بمشروطه و مجلس دشنام ميدادند . هرچه گفته ميشد كه از شما چيزى كاسته نشده نمىهناييد ، يكروز هم به خانه ناصر الملك رفته بيشرمى بيش از اندازه نمودند . تيولداران و ديگران كه از مشروطه رنجيده بودند باد به آتش اينها ميزدند . از آنسوى سعد الدوله و همدستان او شبها باهم نشسته نيرنگها ميريختند . حاج شيخ فضل اللّه و سيد على يزدى و بنيادگزاران « انجمن فتوت » نيز هريكى نشستهايى برپا مينمودند و بگفتگو ميپرداختند . روىهمرفته يك جنبش نهانى بزيان مشروطه در ميان بود ، و چند دسته باهم ميكوشيدند . در اين ميان محمد عليميرزا نمايندگانى را از مجلس بدربار خواست و چند تنى ، كه يكى از آنان حاجى سيد نصر اللّه ميبود ، به آنجا رفتند . محمد عليميرزا نخست گفتارى رانده سپس « دستخط » درازى را كه از پيش نوشته و آماده گردانيده بود به يكى از درباريان دستور داد كه بخواند . خواستش از گفته و نوشته دو چيز ميبود : يكى آنكه مجلس از مرز خود ميگذرد و به كارهاى دولت يا « قوه مجريه » درمىآيد . ديگرى اينكه انجمن‌ها كه بفراوانى بنياد يافته مايه آشوب پايتخت ميباشند . ميگفت از روى قانون اساسى مجلس بايد تنها قانون گزارد و به كار ديگرى نپردازد . ولى اين مجلس پابند آن نميباشد . انجمنها نيز آسايش و ايمنى شهر را بهم ميزنند و به همه كارها از سياسى و دولتى درميآيند . اگر اينها براى نگهدارى مجلس است من خود سوگند خورده‌ام و آن را نگه خواهم داشت . پيداست كه اين سخنان را كه رويه قانونى ميداشت سعد الدوله ياد داده ، و خواستشان اين بود كه آزاديخواهان را بنام قانون دست بندند و اين ايرادها بيكبار بيپا نمىبود . زيرا ناپوشيده نيست كه مجلس تنها بقانون‌گزارى بس نكرده به كارهاى دولت يا « قوه مجريه » نيز درمىآمد . ولى اين از راه ناچارى ميبود . زيرا دولت تا ميتوانست از كار باز ميايستاد و پرواى قانون نمينمود ، و مجلس ناچار شده بفشار و سختگيرى ميپرداخت . گذشته از آنكه اين مجلس نخستين مجلس و خود بنيادگزار مشروطه و قانون ميبود كه نمىتوانست برفتار ساده ديگر مجلسها بس كند . بويژه در برابر يكدولتى كه سر - رشته‌دار آن محمد على ميرزا ميبود . آن گفته شاه جز عنوان نيرنگ نميداشت و خود نيز ميدانست كه مجلس به كار نابجايى برنخاسته است .