تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥
چون اين رفتار پست از صمد خان رخداد كردان سركش بدستور عثمانيان به شهر درآمده درفش عثمانى را در آنجا برافراشتند ، و در شهر دست بتاراج گشاده ببازرگانان تبريزى و ديگر ناكردان آزار بسيار رسانيدند . همانشب فرمانفرما بتلگرافخانه درآمده با تهران گفتگوها نموده چنين پيشنهاد كرد كه خود آهنگ ساوجبلاغ كند . از شاه و از مجلس پاسخها به او رسيد ، و اين بود كه فردا هر اندازه از سوار و سرباز كه در دسترس ميبود گردآورده آماده رفتن گرديد . از تهران نيز نويدها ميرسيد كه قزاق و سرباز روانه گردانند و از ياورى بازنايستند . از اينسوى اين داستان در مجاهدان سخت هناييد و همگى بر آن شدند كه با فرمانفرما همراه گرديده تا ساوجبلاغ بروند ، و چون گمان ديگرى نمىبردند با دلخواه و آرزو بآمادگى پ 152 سيد محمد ابو الضياء پرداختند . انجمن نيز به پيشامد ارج گزارده از هر راه بكوشش ميپرداخت و بفرمانفرما پشتيبانى دريغ نميگفت عصر آن روز فرمانفرما روانه گرديد . ولى بهمراهى مجاهدان خرسندى نداده آنان را بازگردانيد . با اينحال دسته‌هايى تا سر درود همراهى نمودند ، و چون فرمانفرما ناخرسندى مينمود از آنجا بازگشتند . نمايندگان انجمن و ديگر سران نيز كه تا آنجا همراه ميبودند بازگرديدند . در كتاب « بلواى تبريز » مينويسد كه خواست فرمانفرما از اين رفتن آن ميبود