تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩

دوتيرگى در ميان تبريزيان

در اينجا باز بآذربايجان برميگرديم : در آنجا نيز داستانهايى در كار رويدادن مىبود . عثمانيان در مرز روزبروز جلوتر مىآمدند و كردان همچنان بآشوب و تاراج مىپرداختند . با همه آهنگ محتشم - السلطنه از تهران ، اينان در كار خود مىبودند . حاجى صمد خان مراغه‌اى سردار مقتدر كه حكمران ساوجبلاغ ميبود بفرمانفرما تلگراف كرده نويد ميداد كه كردان را « قسمى تنبيه نمايد كه چشم جهانيان روشن شود » ولى خواهيم ديد كه با چه رسوايى از ساوجبلاغ بگريخت . در اينهنگام در شهر تبريز دوتيرگى « مشروطه و استبداد » نيرو يافته مىسترسيد و رويه كشاكش به خود ميگرفت . چنان كه گفته‌ايم از روزيكه حاجى ميرزا حسن مجتهد و ديگران با مشروطه دشمنى نمودند انبوهى نيز از مردم شهر پيروى از آنان كرده از مشروطه رو گردانيدند ، و كم‌كم كينه آن را در دل گرفتند ، و در اينجا و آنجا زبان ببدگويى گشادند . اينان عنوانى جز اينكه « مشروطه خواهان لامذهبند » نمىداشتند ، و هر رفتارى را كه از ايشان ميديدند ، راست و دروغ ، دليل « لامذهبى » ايشان ميگرفتند ، و چون در اينميان مشروطه‌خواهان نيز روزبروز از دين دلسرد گرديده بىپروايى بيشتر مىنمودند ، و برخى از آنان خود كسان بيباكى مىبودند ، ازينرو رفته‌رفته به شماره بدخواهان مشروطه مى - افزود تا آنجا كه يك دوتيرگى سترسايى گرديد . مردم كينه‌توز تبريز به دو بخش شده ، چه‌بسا كه پدر با پسر ، و برادر با برادر دشمنى مينمودند . در بازار كه دكانداران پهلو به پهلوى هم بسر ميبردند همگى دو تيره گرديده ، چه‌بسا كه در يكدكان كشاكش مشروطه و استبداد برپا مىگرديد . مىبايد بگويم كه كار را بنادانى رسانيده بكردارهاى نكوهيده‌اى برميخاستند . اين نخست از مشروطه‌خواهان سرزد كه چون يك پيشرفتى در كارشان پديد مىآمد جمله « مستبدين زنجبيل حاضر است » را به روى مقوايى يا چلوارى نوشته از جلو دكانها مىآويختند « 1 » . در چراغانيها دانه‌هاى زنجبيل را از گوشه‌هاى درفشها آويزان ميگردانيدند ، و يا بشقابى از زنجيل پر كرده در جلو دكانها مىگزاردند ، خواهيم ديد كه سپس هم بدخواهان مشروطه اين رفتار را با مشروطه‌خواهان كردند . تبريز در اينهنگام بيك سربازخانه بيشتر ميمانست تا بيك شهر . زيرا در هر كويى رويهمرفته هزار تن و دو هزار تن تفنگچى مشق ديده پيدا ميشد كه اگر كشاكش و دوتيرگى به آنان رسيدى بايستى بجاى زنجبيل دانه‌هاى گلوله را به روى يكديگر كشند و كار از بدگويى گذشته به خونريزى كشد . از آنسوى پيش از زمان مشروطه در شهرهاى ايران گروهى به نام « لوتى » ، « مشهدى »
هامش
( 1 ) در تبريز « رشك » را « درد دل » خوانند ، و چون به گمان مردم درمان درد دل زنجبيل است از اينرو ، اگر كسى رشك برد و يا خشمناك گرديد گويند : « زنجبيل لازمش شده » .