فرستادگان پس از رسيدن به آنجا تلگراف را نيز بوى فرستادند . او يك پاسخ درازى داد كه گناه را به گردن خوييان انداخت و اينك در پايين آن تلگراف را مىآوريم :
« حضور مبارك نواب مستطاب اشرف و الا شاهزاده اعظم فرمانفرما سردار كل » « روحى فداه تلگراف مبارك در سيم ماه شرف صدور يافته بود در نهم ماه زيارت گرديد » « مذمت و ملامت فرموده بودند كه چرا تاحال احوالات و وضع اين سرحدات را معروض » « نكردهام اولا چطور مىشود مثل نواب مستطاب اشرف و الا روحى فداه شخص بزرگ » « و محترم و سردار كل مملكت آذربايجان تشريففرما بشوند چاكر يك اظهار انسانيتى » « نكرده احوالات سرحد را عرض نكنم مكرر از هر نقاط تفصيل عرض شده است مخابره » « را توقيف و پستخانهها را ضبط كردهاند ديگر از كجا بحضور مبارك برسد از آنوقت » « كه نواب مستطاب اشرف و الا روحى فداه از تهران خيال حركت مملكت آذربايجان » « فرمودهاند تلگرافخانه و پستخانهها توقيف است آن هم محض اينست عرايضجات چاكر » « به جاهاى لازمه نرسد الحمد للّه از سايهء دولت و ملت تردد آدمهاى چاكر از همهجا » « مقطوع و ممنوع بوده استدعا دارم اول حكم اين را بفرماييد در هيچ قانون در هيچ » « طريقه مسدود كردن راه عرايض مردم جايز نيست و ثانيا احوالات اين صفحات از روى » « قاعده نيست كه عرض شود و در عريضه تلگرافى هم گنجايش نميكند همين قدر هست » « هر قدر از چاكران شكايت كردهاند همه را اهالى خوى كردهاند و شكايت هم مينمايند » « هيچيك از حرفهاى آنان نه اصل دارد و نه فرع در حاليه دنيا با چاكر مدعى شده است جهت » « آن را هم نفهميدهام كه چرا مدعىگرى ميكنند و بچه جهت ميخواهند ماكو را خراب » « نمايند اهالى خوى يكسالست بچاكران پيچيدگى دارند دست نميكشند گاه به نمك - » « خوارگان صد ساله محرك شده انبار غله و تنخواه كه داشتيم داغون كرده گاه خود » « چاكران را بخارجه تبعيد نمودهاند قلعه را محاصره كرده نزديك بود عمارتهاى » « دويست ساله را خراب و خودمان و اهل و عيالمان را اسير نمايند كار نوعى فراهم آمده » « به يارى خدا ممكن نكردهاند حالا چهار ماه است كه چاكر معاودت بماكو كرده از آن » « تاريخ تا حال هى قشونكشى است كه بسر ماكو ميكنند اگر سكوت نمايم جان و مال » « و عيال ميرود و املاك كليه مخروبه مىشود بمقام دفاع ميآيم آنوقت هم طرف سؤال » « و جواب ميشوم آيا دويست سال است خدمت كرده حالا ياغى دولت بودهايم يا اينكه » « بشهرهاى همسايه صدمه و ضرر زدهايم بچه سبب سرباز و توپ و اهالى را بسر » « چاكران ميآورند چنان كه در آخر وقت يك اردو بمحال سكمنآباد يكى را بمحال » « چايپاره كه علاقجات هر دو محال كه تعلق بچاكران هست حركت دادهاند آنكه اردوى » « محال چهارپاره است قتل و غارت نمودهاند سهل است يكنفر سيد معتبرى در ماكو » « بوده در آن دهات اقامت داشت او را كشتهاند حالا از طايفه آن پانصد نفر جمع شده » « ميخواهند بخوى رفته انتقام خود را بردارند بيك درجه جلوگيرى نمودهام تا اينكه »
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 475
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٤٧٥