حيدر عمو اغلى يكى از كوشندگان در آن انجمن ميبود ، و چنين پيداست كه با « كميته اجتماعيون عاميون » ايرانيان قفقاز بهم بستگى ميداشت .
هرچه هست اين حيدر عمو اغلى كشتن اتابكرا به گردن ميگيرد ، و چنين ميگويند كه تقيزاده هم آگاهى ميداشته . و براى اين كار عباس آقا را كه جوان خونگرم غيرتمندى ميبود برميگزيند و دستور كار را ميدهد ، و آن روز كه عباس آقا تير انداخت حيدر عمو اغلى خود در جلو بهارستان ميبوده ، و ميگويند براى كمك بعباس آقا ريگ به چشم سربازان ميپاشيده ، ولى دانسته نيست تا چه اندازه راستست . آن « انجمن نمره 41 » كه در كارت جيب عباس آقا ياد شده جز يك نام نبوده . ما با همه جستجو از چنان انجمنى آگاهى نيافتهايم . اين نام مايه ترس هزاران كسان گرديد ، و صدها كسان دعوى بهمبستگى با آن انجمن نمودند . با اينحال بنيادى نداشت .
يكچيزى كه ميبايد در پايان گفتار بيفزاييم اينست كه انگليسيان چون اتابك را افزار دست سياست روس ميشناختند ازو آزرده مىبودند ، و باشد كه كشته شدن او را آرزو مينمودند و بدستيارى آقاى تقيزاده از پيش آگاهى ميداشتند ، هرچه هست پس از كشته شدن او كه در روزنامههاى اروپا گفتارهاى فراوانى نوشتند ، در روزنامههاى انگليس بيشتر از ديگر روزنامهها نوشته شد و يكچيز شگفتتر جملههاييست كه حبل المتين كلكته از روزنامه « ويلز » ترجمه كرده است ، و ما اينك آنها را ميآوريم :
« انجمن سرى مجاهدين قفقاز و آذربايجان خيلى قوت گرفته عده رسمى اعضاى » « آن بهشتاد و شش هزار و يكصد و پنجاه رسيده و عده سرى آنها بششهزار و سيصد » « برحسب قرعه از انجمن سرى سيصد و هفت نفر انتخاب شدهاند كه نگران حركات يكصد » « و سى و دو تن از مستبدين باشند و هريك را حكمى سربمهر در دست است كه بموقع خود » « باز نموده مطابق دستور العمل او رفتار نمايند تصوير تمام قد عباس آقا را بزرگ نموده » « در يكى از زواياى انجمن سرى گذارده و چهار چوبه دو تصوير را كه بنمره يكى زيادتر » « و ديگرى پائينتر از عباس آقا مىباشد خالى گذاردهاند . »
نميدانيم روزنامهنويس انگليسى اين گزافهها را از كجا آورده است ؟ ! . . در جاييكه بگفته خود او انجمن نهانى ميبوده اين همه آگاهىها را با نام و نشان و رقمهاى ريز از كجا پيدا كرده ؟ ! . اگر بگوييم ساختگيست و تنها براى خوشايند خوانندگان نوشته شده ، آن هم از يك روزنامه اروپايى دور است . ميبايد گفت يكرازى در اينجا هست .
اين را هم بنويسيم كه چون حيدر عمو اغلى بهم بستگى با كميته قفقاز ميداشت دور نيست كه اين دستور را از آنجا گرفته باشد ، و آنچه اين را استوار ميگرداند جملههاى لايحه مجاهدان خوى مىباشد كه در پيش آورديم و در آن چنين مينويسد : « اگر چنان كه اين دفعه هم از همت عالى و هيجان كافى تبريز امين السلطان را از وظيفه خود معزول نكردند آنوقت در دفع نحس وجود او بناگزارى خواهد شد » . زيرا چنان كه گفتيم
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 449
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٤٤٩