تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
« در خاكپاى مباركت كرده‌ايم و كلام خدا را بشهادت گرفته‌ايم ناگزيريم در هر موقع » « آنچه را صلاح دولت‌خواهى نسبت بذات اقدس ملوكانه ميدانيم در مصلحت ملك و دولت » « و ملت كه عين مصلحت پادشاه است مىبينيم بعرض برسانيم پريشانى خلق آشفتگى » « عموم اختلال اوضاع مملكت از اين بيشتر نميشود مردم تسويه امور را از مجلس ميخواهند » « مجلس موافق حقى كه در قوانين اساسى به او داده شده است بوزراى مسئول رجوع » « مىكند و جدا اجراى قوانين اساسى را ميخواهد اميدوارى وزراء در اجراى آن قوانين » « بتقويت بندگان اعليحضرت اقدس شهريارى است و البته اين نكته در خاكپاى مبارك » « مبرهن است كه تا صدور احكام بر وفق قوانين اساسى مقرر نگردد شكايت مجلس توحش » « مردم اختلال امور رفع نخواهد شد و در سوء عاقبت اين وضع هيچ شبهه نيست و » « يقين داريم كه نيات مقدسه ملوكانه با عرايض دولت‌خواهانه اين غلامان تباين ندارد » « استدعاى عاجزانه غلامان اينست كه از براى رفع تزلزل اركان ملك و آسايش خاطر » « مبارك مؤكدا دستخط ملوكانه صادر شود كه قوانين اساسى بايد جدا بموقع اجرا گذارده » « شود تا رفع محذور از اين غلامان شده بدون ملاحظه مشغول خدمتگذارى باشيم »
« زياده قدرت جسارت ندارد * الامر الاقدس الاعلى مطاع »
شاه دستخط مينويسد : « جناب اشرف اتابك اعظم اجراى قوانين بتقويت مجلس چيزى است كه هميشه » « مقصود و منظور من است تكليف دولت و وزراء همين است و هميشه همينطور بوزراء » « فرموده‌ايم و بعدها هم خواهيم فرمود وزراء بدون دغدغه خاطر مشغول خدمات مرجوعهء » « به خود باشند و لازمه تقويت هم از طرف ما نسبت باحاد وزراء خواهد شد و مخصوصا » « مىنويسيم كه وزراء قانون اساسى را از طرف ما از مجلس بخواهند كه زودتر » « نوشته و تمام شود . شهر رجب 1325 » پس از خواندن اينها باز سر پريشان‌گويى نمايندگان باز شد ، و چون از ناايمنى گفتگو ميشد اتابك زيركانه پاسخ داد كه اينها از نبودن قانون‌هاست ، قانونها كه نوشته شد و از مجلس گذشت همه اينها از ميان ميرود . نيز همچون نشست چند هفته پيش سخن از بانك ملى بميان آورد و خواستار شد كه آن را زود بپايان رسانند و در انجام مجلس چنين گفت : « اميدوارم انشاء اللّه تعالى عما قريب باتحاد و همدستى وكلا و وزراء تمام امور اصلاح و انتظام عمومى حاصل شود » نشست با اين جمله‌هاى فريب‌آميز بپايان رسيد ، و نمايندگان زودباور با رويهاى خندان از جا برخاستند ، و براى آنكه چايى خورند و قليان و چوپوق كشند وزيران با بسيارى از نمايندگان بعمارت بالايى رفتند كه تا دو ساعت از شب رفته در آنجا مىبودند . اتابك با شيرين‌زبانى و نيرنگسازى نمايندگان را فريفته با دل شاد و روى گشاده ميگفت و مىشنيد و ميخنديد و هيچ نميدانست كه آخرين ساعت زندگى را بسر ميبرد و زمانش تا هنگامى است كه در آنجا نشسته است .