تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
نموده در پايان لايحه چنين نوشتند كه مىبايد « ملت را به هيجان آورده با يك انقلاب وجود نحس امين السلطان را از اين خاك دور كنند » . نيز نوشتند : « امروز تلگرافهاى مهيجانه از خوى كشيده خواهد شد لازمست اهالى تبريز هم با بذل حميت و غيرت اجتماع نمايند ، تلگرافهاى اكيد بتهران بزنند اين مفسد را قلع كرده شروع بانتخاب جديد بشود . پاره‌اى از اين وكلا كه در مقام خودشان اشتباه كرده‌اند اساس استبداد را مجددا بنا خواهند كرد . اگر چنان كه اين دفعه هم از همت عالى و هيجان كافى تبريز امين السلطان را از وظيفه خود معزول نكردند آن‌وقت در دفع نحس وجود او بناگزارى خواهد شد . . . » اينسخنان بدين بزرگى از خوى جاى شگفت ميبود . ولى چنان كه خواهيم ديد اين زمان ميرزا جعفر زنجانى با همراهان خود كه از قفقاز آمده بودند در خوى بنياد استوارى براى مجاهدان برپا ميداشتند و اين نوشته‌ها از زبان ايشانست ، و چنان كه در اين لايحه نويد داده بودند ، از همانروز در تلگرافخانه گردآمدند و بتبريز و شهرهاى ديگر در همان زمينه تلگرافها فرستادند ، و خود در تلگرافخانه نشسته نتيجه را بيوسيدند . اما در تبريز پس از پراكنده شدن تلگراف اتابك باقبال السلطنه زمينه براى جنبش آماده گرديده بود و شب سه‌شنبه چهارم شهريور و همچنين روز آن يك شور و جنبشى در ميان مجاهدان پديدار شد . كسانى ميخواستند بفرمانفرما كه او را فرستاده و نمايندهء اتابك ميشناختند نافرمانى آشكار گردانند . فرمانفرما از اين پيشامد بيم كرد و كسانى را از نمايندگان انجمن نزد خود خوانده گفتگو كرد ، و از خود دلبستگى بمشروطه آشكار ساخت ، و اين نتيجه آن را داد كه ميرزا آقا اسپهانى و ديگران ازو پشتيبانى نشان دادند و مجاهدان را رام گردانيدند . سپس روز يكشنبه نهم شهريور كه انجمن ايالتى از آغاز روز برپا شده و نمايندگان بگفتگو پرداخته بودند پيامى از فرمانفرما رسيد كه دو تن از نمايندگان بنزد او روند . نمايندگان حاجى محمد جعفر مؤمن و حاجى ميرمحمد على اسپهانى را برگزيده روانه گردانيدند . اينان رفته و پس از نيمساعت بازگشته چنين پيام آوردند كه فرمانفرما مى - گويد ، چنان كه به من آگاهى رسيده است آزاديخواهان خوى در تلگراف‌خانه گردآمده و بشش و هفت‌جا تلگراف كرده‌اند كه مردم را بشورانند و با خود همدست گردانيده برداشته شدن اتابك را بخواهند ، و مىگويد من اينرا در اين هنگام نيك نميدانم ، و اينست از انجمن درخواست مىكند كه بخوى و ديگر جاها تلگراف كند كه اين جنبش را رها كنند و مايه آشوب كشور نباشند . از اين پيام در ميان نمايندگان گفتگو آغاز يافت . لايحه خوييان كه تازه رسيده بود خوانده شد . خواست فرمانفرما پشتيبانى از اتابك ميبود و برخى نمايندگان به او گرايش ميداشتند . ولى ديگران نميخواستند افزار دست آنان باشند . و از اينرو گفتگو ميرفت . ليكن در اين گرماگرم ناگهان فراش تلگرافخانه باطاق درآمده نامه‌اى كه ( گويا )