جويد . ولى اينها جز پندار نميبود و اتابك دو تن ديگرى براى پر كردن جاهاى تهى برگزيده و براى كاستن از تندى جوش و جنب مردم هم چاره ميانديشيد ، و رويهمرفته بوارونه آنچه مردم ميپنداشتند در انديشه پايدارى و پافشارى ميبود . از آنسوى چنان كه خواهيم ديد مجلس نيز هواى او را ميداشت و بيشتر نمايندگان بويژه رئيس مجلس و سيد محمد تقى و ديگران با آنكه نيرنگهاى او را ميديدند دست از پشتيبانى برنميداشتند .
خيزش آذربايجانيان بدشمنى اتابك
در همين هنگام از آذربايجان نيز دشمنى آشكار با اتابك نموده ميشد . زيرا مجاهدان خوى ، بدانسان كه گفتيم بتلگرافخانه ريخته تلگراف اتابك را به اقبال السلطنه بدست آوردند . نسخهاى از اين به تبريز فرستادند كه در روزنامه انجمن بچاپ رسد ، و اين عنوان بدست مردم داد كه بيش از پيش با اتابك دشمنى نشان دهند و ازو بد گويند .
همان روز چهارشنبه بيست و نهم مرداد از ارومى نمايندگان انجمن را بتلگرافخانه خواسته بودند كه گرفتاريهاى خود را باز گويند و چون گفتگو بپايان رسيد ، انجمن يك تلگراف هنايندهاى بمجلس فرستاد كه پ 134 مستوفى الممالك ( اين پيكره در سالهاى ديرتر برداشته شده ) در آن چيرگى عثمانى و تاراجگرى كردان و آسيبديدگى مردم را باز نموده سپس يادى از آن تلگراف اتابك كرد و جملههاى تندى نوشت .
از آنسوى مجاهدان خوى ، چنان كه در پردهبردارى از نيرنگ اتابك پيشگام شده بودند چنين خواستند كه در كوشش به برداشته شدن او نيز پيشگام شوند . بويژه كه در همان هنگام هر زمان گزند ديگرى از كردان اقبال السلطنه بديههاى خوى ميرسيد و نمك بريشهاى دلها ميپاشيد ، اين بود لايحه درازى نوشته بچاپ رسانيدند كه در آن بدگوييهاى بسيار از اتابك ( يا چنان كه در آن لايحه ناميده شده : از امين السلطان ) كردند و او را « خاين السلطان » خواندند .
همچنين از نمايندگان مجلس بد نوشتند و پشتيبانى از يحيى ميرزا و سليمان ميرزا