قاتل است ؟ . . تا حال آنچه در دل و زبان آذربايجانى بوده و هست مشروطهطلبى و قانون طلبى است لا غير » .
ليكن در همان روزها يكداستان بيمگينى در تبريز رخ داد كه مايهء ديگرى براى بدگمانى گرديد ، و آن دوتيرگى مجاهدان و كشاكش آنان با يكديگر بود . ما داستان پيدايش مجاهدان را آوردهايم « 1 » و در اينجا باز بكوتاهى ياد ميكنيم :
نخست يكسال پيش از جنبش مشروطهخواهى ايرانيان قفقاز در باكو از روى « مرامنامه » « سوسيال دموكرات » روس ، دسته بنام « اجتماعيون عاميون » پديد آوردند كه نريمان نريمانوف پيشواى آنان بود . سپس چون در ايران جنبش مشروطه برخاست در تبريز شادروان على مسيو و حاجى على دوا فروش و حاجى رسول صدقيانى و ديگران ، همان « مرامنامه » را به فارسى ترجمه و دسته « مجاهدان » را پديد آوردند و خود يك انجمن نهانى بنام « مركز غيبى » برپا كردند كه رشته كارهاى دسته را در دست ميداشت و آن را راه ميبرد . در همان هنگام كسانى از همان ايرانيان قفقاز به تبريز و ديگر شهرها آمدند .
بدينسان مجاهدان در تبريز دو تيره ميبودند : يكى آنان كه از قفقاز آمده و ديگرى آنان كه از خود تبريز برخاسته بودند . آن تيره هم جز از تبريزيان نمىبودند . ولى چون از قفقاز رسيده و رخت قفقازى بتن ميكردند « قفقازى » ناميده ميشدند ، و خود آزمودهتر و چاپكتر ميبودند و بملايان و كيش پروا نمىداشتند و از اينرو مردم از آنان رميده ميبودند .
اينان چون خود را بسته كميته باكو ميشماردند چندانكه ميبايست فرمانبردارى از « مركز غيبى » نمىنمودند و از چندى باز به اين انديشه ميبودند كه دست على مسيو و همراهان او را كوتاه ساخته و رشته كارها را خود بدست گيرند .
از اينجا كشاكش و دشمنى سختى در ميانه پديد آمد و بىآنكه مردم از چگونگى آگاه گردند از هر دو سو بسيج جنگ و خونريزى ديده شد كه هر دمى بيم آغاز آن ميرفت .
در نتيجهء اين ، روزهاى پنجشنبه و آدينه و شنبه بيست و نهم و سىام و سى و يكم خرداد ( 8 و 9 و 10 جمادى الاولى ) بازارها باز نشد و انجمن برپا نگرديد و مردم با بيم و نگرانى بسر بردند .
ولى چون سردستگان از هر دو سو بيشتر كسان بافهم و آزمودهاى ميبودند از خونريزى جلو گرفتند و بىآنكه در بيرون دانسته شود با يكديگر آشتى نمودند . از روز يكشنبه بازارها باز گرديد و مردم به كار خود پرداختند و چيزى بيرون نيفتاد و در روزنامهها در اينباره چيزى نوشته نشد . على مسيو و همراهان او در اينجا هم كاردانى از خود نشان دادند .
هامش
( 1 ) بخش يكم صفحه 167