تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
از آنسوى چنين پيداست كه كاركنان دربار در پراكندن اين دروغ‌ها و برگردانيدن دلها از تبريزيان دست ميداشتند و سود خود را در آن ميديدند و اين از شگفتيهاست كه دو سيد هميشه بدربار خوشگمانى مينمودند و هميشه فريب محمد عليميرزا را ميخوردند . نظام الملك كه در تبريز مىنشست جز اين كارى نميكرد كه گزارشهاى دروغى دربارهء انجمن تبريز و مجاهدان بمحمد عليميرزا فرستد و او نيز گله به دو سيد كند . كوتاه سخن : بدگمانيها فزونتر گرديده كار بجايى رسيد كه نمايندگان آذربايجان روز دوشنبه دوم تير ( 12 جمادى الاولى ) سردستگان تبريز و نمايندگان انجمن را بتلگرافخانه خواسته بگفتگو و پيام فرستادن پرداختند . از تهران تلگراف بسيار درازى فرستاده چنين ميگفتند : « هرج‌ومرج و اغتشاش تبريز در اين روزها به حدى متواتر و شايع شده و در افواه افتاده و بدرجه‌اى كشيده كه ما را شب و روز ناراحت و نگران و پريشان‌خاطر ساخته » و سپس چون در تهران چنين پراكنده شده بود كه تبريزيان نه پرواى دار الشورى را ميدارند و نه فرمان از انجمن خود تبريز مىبرند از اينرو پرسيدند . « اولا جسارتا ميخواهيم بدانيم كه آيا نفوذ و احترام اين هيئت محترمه كافى است كه با اختلال نظام و هرج‌ومرج ولايت يك اصلاح وافى پيش برده و يك حرف صحيحى به اين مردم حالى فرماييد يا خداى نخواسته كافى نيست و بايد از اين ولايت فلكزده مأيوس شد ثانيا آيا در عقيده اهل اين شهر در اين پايتخت دولت اسلام و شاهنشاهى ايران كه مركز سلطنت و مجلس مقدس محترم محبوب شوراى ملى ايران و مقام حجج الاسلام حاميان حريت و مشروطيت است يك چيزى يك كسى يك نقطه يك اداره هست كه بعقيده اسلاميت و ايرانيت واجب الاطاعه شمرده شود يا نيست اگر هست بفرماييد تا عرايض تقديم گردد » . از تبريز پاسخ داده و در برابر اين دو پرسش شگفت چنين گفتند : « اما جواب سؤال اول كه فرموده‌ايد اينست كه علماء و عقلا و سرآمدان ولايت در اين چند روزه با جد وافى مشغول اصلاح هستند . . . اما جواب سؤال ثانى اينست كه آذربايجان جزو ايران و در هيئت اسلاميه تابع شريعت غراء و در هيئت رعيتى مطيع اوامر سلطنتى و دار الشورى است » . سپس گفتند : « حالا موقع گله نيست اگر فرمايش داريد بفرماييد » . از تهران باز تلگراف درازى فرستادند و از تبريز پاسخى دادند و چون داستان خود بنيادى نداشته ما نيازى بآوردن آن گفتگوها نمىبينيم .

ديدوبازديد كويها

چنان كه گفتيم اين بدگمانيها درباره تبريز بنيادى نميداشت . ولى در تبريز يكچيز ديگرى بود ، و آن اينكه يك شهر چون بهجده كوى بخشيده مىشد ، و از پيش از زمان مشروطه همچشمىها در ميان ايشان بوده و لوطيان ( يا بگفتهء تبريزيان : پاشنه كشيدگان ) هر كويى با ديگران كينه و دشمنى ميداشتند و از اينسوى در اينهنگام بيشتر آن پاشنه‌كشيدگان بميان مجاهدان آمده و داراى تفنگ و فشنگ گرديده بودند ، از اين رهگذر بيم برخى كارهاى ناشاينده