خداوند اين اتحاد و اتفاق را فيما بين مسلمين مستدام بدارد به حق محمد و آله الطاهرين .
اينست نمونهاى از راهبردن ملايان مردم ايران را . اين نمايشهاى بيخردانه ميبود كه ميخواستند از ميان نرود و فراموش نگردد .
بدگمانيهايى در بارهء تبريز
اما ميانه تهران و تبريز ، در اين روزها در تهران يك دروغى در بارهء تبريز پراكنده شده بود ، و آن اينكه تبريزيان چون از محمد على ميرزا نوميد شدهاند ميخواهند از تهران جدا گردند و خود جمهورى بنياد نهند و اينست نمايندگان خود را از پارلمان بازخواستهاند . در تبريز سخنى از اين گونه بميان نيامده بود و هيچكس چنين انديشهاى نميداشت . اينرا در تهران ساخته و بزبانها انداخته بودند و سرچشمه آن تلگرافى بود كه گفتيم تبريزيان در ميان نالشهاى خود از بيدادگريهاى اقبال السلطنه به نمايندگان آذربايجان فرستاده و در آن چنين گفته بودند : اگر در آنجا كارى از پيش نميرود بياييد خود در اينجا دست بهم دهيم و بچاره درد كوشيم . از اين يك جمله آن دروغها را پديد آورده بودند و كمكم چندان پروبال به آن دادند كه كسانى از پيشروان بيمناك گرديدند و دو سيد تلگراف بسيار درازى بنام علماى تبريز فرستادند كه در آن در ميان ديگر گله گزاريها چنين گفته ميشد :
« آذربايجان ركن ركين ايرانست هر نيك و بدى از آنجا طلوع نمايد در تأمين و تخريب سعادت ايران اثر كلى دارد و بمناسبت اهميت سرحدى مخصوصا پاره مذاكره كه در افواه آذربايجانى در حقيقت استقلال ايران را سم قاتل است و با فرط وطنپرستى و غيرت مليت كه از خصايص اهل آذربايجانست چنان تباين دارد كه ابدا نميتوان باور كرد كه هركس مختصر اطلاعى از پولتيك دول و اوضاع ملل دارد با داشتن درد وطن راضى شود كه از اسباب تنصيف ايران ذره باذهان خطور كند » .
در تبريز شادروان ثقة الاسلام اين تلگراف را آورده در انجمن خواند و نسخههايى از آن براى ملايان فرستاد و گفتگوهايى رفت و چون خواست تلگرافكنندگان روشن نمىبود ، و چنان كه گفتيم در تبريز آگاهى از اين زمينه نميداشتند ، از اينرو نتيجهاى از گفتگو بدست نيامد و سرانجام اينان نيز تلگراف درازى در پاسخ نوشتند كه در آن نخست از بىپروايىهاى دربار در برابر درخواست توده و نيرنگهايى كه به كار زده ميشد گله گزاردند : « وقتى كه اقبال السلطنه سرحددار بجوشد و رحيمخان بخروشد ، و پاره اقدامات موحشه بتحريك اكرام السلطان در مركز آذربايجان و در تلگرافخانه كه بست عامه است و رعيت براى دادخواهى در آنجا جمع شده ظاهر شود آيا باز ملت را مىشود مؤاخذ شمرد ؟ ! » سپس درباره آن « مذاكره » كه گفته ميشد « در افواه آذربايجانى » است ناآگاهى نموده چنين پرسيدند : « مقصود از اين مذاكره چيست كه در حكم سم