تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
ميرفت و گاهى نيز زد و خوردهاى كوچكى در ميانه رخ ميداد . از اينرو چون تلگرافهاى گله‌آميز تهران رسيد ثقة الاسلام و ديگران بهتر ديدند كه نشست‌هايى برپا كرده آن همچشمىها و كينه‌ها را نيز از ميان بردارند . اين بود همان شبانه نامه‌اى به بلديه نوشته از هر كويى چند تنى ريش سفيد و سردسته خواستند كه روز چهارشنبه چهارم تير ( 14 جمادى الاولى ) در انجمن باشند و گفتگوهايى رود ، و چون آن روز همگى سردستگان نيامدند براى فردا پنجشنبه نهادند ، و چون اين روز همگى گرد آمدند گفتگوهاى بسيارى كرده و مجاهدان را بدوستى و همدستى با يكديگر واداشتند ، و سپس چنين نهادند كه هر روز سه ساعت بغروب مانده در يك كويى فراهم گردند و بنياد آشتى و همدستى را استوار گردانند ، و اين داستان « ديدوبازديد كويها » را پديد آورد كه يكى از داستانهاى پرشكوه و با ارج تاريخ مشروطه مىباشد . نخست كوى خيابان را ، كه از كويهاى بزرگ و بنام تبريز ، و مردمش بسرفرازى و غيرتمندى شناخته ، و در مشروطه‌خواهى از پيشگامان مىبودند ، پيش انداختند . روز آدينه ششم تيرماه ( 16 جمادى الاولى ) پيش از نيمروز ، مجاهدان و آزاديخواهان همگى در آنجا فراهم شدند . خيابانيها پذيرايى نمودند . شادروان شيخ سليم بمنبر رفته سخنانى درباره همدستى و برادرى و سود آنها راند و با زبان روستايى خود زنگ از دلها برد . پسين آن روز نوبت نوبر بود كه از كويهاى توانگر و آبرومند تبريز شمرده ميشد . از سه ساعت بشام مردم روبآنجا آوردند و مجاهدان فوج بفوج پاىكوبان و مشق‌كنان آمدن گرفتند . ميدان مقصوديه و مسجد آنجا پر گرديده پس از پذيراييها ، نخست شيخ سليم و پس از آن ميرهاشم بمنبر رفته باز از همدستى و برادرى و سود آنها سخن راندند و بدينسان روز بپايان رسيده مردم خرسند و شادمان بخانه‌هاى خود رفتند . پسين شنبه نوبت ويجويه بود كه آن هم از كويهاى بزرگ شهر مىباشد . چون راه اين كوى دور تر است فوجهاى مجاهدان بشكوه افزوده علماء و سيدهاى هر كويى بجلو فوج خود افتاده ، با طبل و شيپور و درفشهاى رنگارنگ راه افتادند . نيز در اين روز دسته - هايى از بچگان با تفنگهاى چوبين مشق‌كنان مىآمدند . مردم ويجويه بپذيرايى و ميهمان نوازى برخاسته ، و كوچه‌ها را آب‌پاشى كرده ، هر دسته‌اى كه ميرسيد با شربت و چايى پذيرايى ميكردند ، و از هر سو آواز « زنده باد مشروطه » بگوشها مىرسيد . مردم چندان گرد آمده بودند كه مسجد سفيد كه كانون پذيرايى مىبود و پيرامونهاى آن همه پر گرديده بود و تنگى مىنمود . پسين يكشنبه نوبت دوچى بود . بدانسان كه گفتيم فوجها تيپ به تيپ مىآمدند ، و مردم گرد نفر از دوچى ، آنچه درخور نام و آواز كويشان مىبود ، بنوازش و پذيرايى ميكوشيدند . بگفتهء روزنامهء انجمن « ديده دوستان روشن و دشمنان كور گشتند » . درينجا نيز واعظان بمنبر رفته سخنها راندند و اندرزها دادند .