در اسپهان پيش از جنبش ، ملايان بويژه حاجى آقا نور اللّه و آقا نجفى ، بسيار چيره ميبودند و در همهچيز مردم را بدلخواه خود راه مىبردند . از اينرو مشروطهخواهى در اسپهان رويه ملابازى داشت و اسپهانيان بيش از همه به كارهاى بيهوده و نمايشهاى خنك ميپرداختند .
چنان كه گفتيم چون پسر رحيمخان در قرهداغ بآشوب پرداخت و كسانى را از روستاييان بيگناه كشت و اين گفتگو جنبش تهران را پديد آورد در بسيارى از شهرها بنام آن كشتگان يا بگفتهء خودشان « بنام شهداى آذربايجان » ختمها درچيدند و سوگواريها كردند . ليكن سپس چون داستان ماكو پيش آمد ديگر در جايى بختم گزاردن و سوگوارى كردن نپرداختند ( و نبايستى پردازند ) . مگر در اسپهان ، كه با دستور ملايان چند روز بازار را بستند و بيك نمايشهاى ناستوده و بيهودهاى برخاستند . چون يكى از اسپهانيان اين داستان را نوشته و بروزنامه بلديه فرستاده و آن بچاپ رسانيده بهتر ميدانيم برخى از نوشتههاى او را بياوريم . مينويسد :
« روز سهشنبه ( 20 خرداد ) مردم بانجمن مقدس رفتند در چهل ستون چندين هزار مردم جمع شدند تلگرافى كه شب سهشنبه از اهالى غيور ايرانپرور آذربايجان رسيده بود قرائت شد كه جانها فداى همچه اشخاص غيور وطندوست باد خلاصه مضمون شهداى ماكو كه اقبال السلطنه دور قلعه ماكو را احاطه نموده و اهل قلعه را بقتل رسانيده و اموال آنها را بغارت بردهاند اجساد طيب آنها را سوزانيده . . . طلب يارى از اصفهان خواسته بودند اين خبر وحشتانگيز كه باهالى اصفهان رسيد يك مرتبه صداها را بگريه بلند نمودند عجب محشرى برپا شد اينقدر مردم گريستند كه بعضى بيهوش شدند . . .
از اهالى اصفهان چنين اتفاقى كسى خاطر ندارد خوبست سايرين هم از اينها ياد بگيرند . پس از قرائت تلگراف آذربايجان دو ساعت بغروب مانده بود تمام بازارها و دكاكين را بستند علماء و تجار و اصناف از هر طبقه به تلگرافخانه رفتند باز تجديد قرائت تلگراف شد صداى ناله از خلق بلند و بعد تلگرافى بمجلس مقدس شوراى كبراى ملى و بخاكپاى مبارك همايونى مخابره شد .
روز چهارشنبه سلخ ( ربيع الثانى ) مردم در تهيه فاتحهخوانى بودند روز پنجشنبه غره جمادى الاولى بازارها را سياه گرفتند و مجلس فاتحهخوانى در چهل ستون منعقد شده تمام اطاقهاى چهل ستون را قرآن و شصت پاره گزارده بودند و تمام قاريها بقرائت قرآن مشغول يكساعت از ظهر گذشته حضرت آية اللّه و آقاى ثقة الاسلام مد ظله العالى تشريففرماى چهل ستون شدند آقايان علماى ديگر با تجار محترم هم تشريف آوردند منبر گزاردند حضرت اذاكرين كثر اللّه امثالهم تشريف فرماى منبر واقعه شهداى ماكو را بيان نمودند شورشى برپا شد كه نه زبان را ياراى سخن و نه قلم را قدرت .
يكدسته سينه زن از مسجد جامع با علمهاى سياه وا شريعتا وا شريعتاگويان وارد
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 387
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٣٨٧