وارد شد ، چرا هيچ كسى پيشواز نكرد ؟ ! . . چرا دست جمع بديدنش نرفتيم ؟ چند نفر وكلاى تبريز آشكاره بابى و لامذهبند ، چرا آنها را بسزاشان نرسانيم ؟ . . اين چه بى - غيرتيست كه يكنفر عراقى بچه ترك را بكشد و ببرد ؟ ! . پس غيرت تركيت ما چه شده ؟ ! »
دانسته شد درباريان ميخواهند ، همچون زمان خودكامگى دشمنى و همچشمى ميانه عراقيان و آذربايجانيان بيندازند ، و بنام ترك و فارس اوباش را بكشاكشى برانگيزند ، و براى اين كار ميرزا رحيم فالچى را كه مرد نيرنگساز و بىآزرمى ميبود برگزيدهاند . اين داستان عنوانى بدست « متلكگويان » داد و برخى روزنامهها بشوخيهايى برخاستند .
آمدن ميرزا آقا اسپهانى به تبريز
از روز سهشنبه ششم خرداد ( 15 ربيع الثانى ) در تهران آرامش بود و مجلس كه از پيشآمدهاى اخير نيرو گرفته بود به كارهاى خود ميپرداخت . ولى در تبريز شورش همچنان پيش ميرفت . روز دوشنبه پس از زنجير كردن رحيمخان ، نمايندگان آذربايجان بتلگرافخانه آمده و چگونگى را آگاه داده باز خواستار گرديدند كه بازارها باز شود و مردم پى كارهاى خود روند . ليكن تبريزيان نپذيرفتند ، و با آنكه شانزده روز بود كه از كار و پيشه دست كشيده و در آن چندگاه زيان بسيار ديده بودند به روى سخن خود ايستادگى نشان دادند و بتهران چنين پاسخ دادند كه تا رسيدن قانون اساسى از تهران تلگرافخانه را رها نخواهيم كرد . بدينسان بگرد آمدن در تلگرافخانه و شور و خروش روزانه پيشرفت دادند .
نظام الملك خواستار بود كه در اينجا هم جشن و چراغانى ، بنام روز زايش محمد عليميرزا نموده شود ، ولى سردستگان نپذيرفتند ، و آنگاه بجشن و چراغانى دولتيان و توپ انداختن نيز خرسندى نداده جلو گرفتند .
در همان روزها يك كار ناستودهاى از تبريزيان سر زد ، و آن آوردن ميرزا آقا اسپهانى به تبريز بود كه اينزمان از استانبول بيرونش كرده بودند .
تبريزيان نام ميرزا آقا را در ميان پيشگامان مشروطهخواهى شنيده ، و داستان بيرون راندن او از تهران و فرستادنش را بكلات در صدر اعظمى عين الدوله ، كم يا بيش دانسته بودند ، و از اينرو ارج بسيار به او مينهادند ، و چون گفته ميشد انگيزهء بيرون كردن او را از استانبول ميرزا رضا خان ارفع الدوله سفير ايران فراهم آورده ، در سايه دشمنى كه همگى آزاديخواهان با ارفع الدوله ميداشتند و او را هواخواه روس و بدخواه ايران ميشناختند ، بارج و جايگاه ميرزا آقا افزودند و پيش خود او را يكى از گردان جهان آزاديخواهى پنداشتند ، و چون هنگام جوشش سهشها ، و رشته توانايى از دست فهم و انديشه بيرون ميبود ، در پاسدارى و پذيرايى با او از اندازه بسيار دور افتادند ، و روزيكه او از راه مرند و صوفيان به تبريز ميرسيد ( گويا روز يازدهم خرداد ) نمايندگان