گذشته ، و با اينحال بانجمن آمده و در آنجا به روى خاكها نشسته بگريه پرداختند . بازاريان نيز دكانها را بسته به آنجا شتافتند ، و در حياط انجمن چادر زده سه روز « ختم » داشتند .
سپس ارمنيان در كليسا دستگاه سوگوارى چيدند . پس از آن طلبهها « ختم » گزاردند .
بدينسان يكهفته با گريه و سوك بسر ميبردند و گفتارها ميراندند و تلگرافها بتهران و تبريز ميفرستادند . در قزوين نيز بازارها را بستند و در مسجد « ختم » برپا گردانيدند .
از آنسوى چون از اين خيزش ، محمد عليميرزا ناگزير شد از كارهاى پسر رحيمخان بيزارى جويد ، و او را يك گردنكش نافرمانبردارى نشان دهد ، و چنان كه آورديم اتابك در تلگراف خود بنظام الملك دستور دنبال كردن و گرفتن او را داد ، نظام الملك در تبريز از يكسو به نقى خان رشيد الملك حكمران اردبيل ، دستور تلگرافى فرستاد كه با سوارانى كه از شاهسونان و ديگران فراهم گرداند ، بقرهداغ شتابد و بيوكخان را دنبال كند و از يكسو بشاهزاده مقتدر الدوله فرمان داد كه از سربازان و سواران شهر و پيرامونهاى آن لشكرى پديد آورد و آهنگ قرهداغ كند .
نقيخان با شتاب خود را بقرهداغ رسانيد و از اينسو مقتدر الدوله كه بهمراهى انجمن و نظام الملك بسيج سپاه ميكرد از روز شنبه دهم خرداد ( 19 ربيع الثانى ) در كنار آجى چادر - ها افراشت و شجاع نظام مرندى با سواران خود به او پيوستند .
ليكن به اينها نيازى نبود . زيرا همين كه نقشه برگشت و برحيمخان زنجير زده شد بيوكخان خود از تاخت و تاراج دست كشيده بديه خود گريخت و سواران از سر او پراكندند حاجى فرامرز خان و ضرغام نظام كه با سواران خود همراهى با وى كرده بودند بترس افتاده نامهاى بميانجيگرى شجاع نظام براى انجمن فرستاده آمرزش و زينهار طلبيدند .
از انجمن پاسخ نوشتند كه اگر آنچه از ديهها بيغما بردهاند بدارندگان آنها باز گردانند و از ستمديدگان دلجويى كنند و خود بسپاه مقتدر الدوله پيوندند گناههاى گذشته ايشان آمرزيده خواهد شد . بدينسان آسيب پسر رحيمخان از ميان برخاست .
در اين روزها در تهران يكداستان خندهآورى نيز رخ داد . چگونگى آنكه يكروز ديده شد يك آگهى ( اعلان ) در ميدان توپخانه چسبانيده و در آن چنين نوشته شده : « تركها روز دوشنبه در خيابان چراغ گاز در مسجد سراج الملك حاضر باشند . . » مردم در شگفت شده ندانستند آن را كه چسبانيده و چه خواستى در ميانست .
هرچه بود روز دوشنبه ( گويا همان دوشنبه پنجم خرداد كه پس از نيمروز بازارها باز شد ) كسانى از آذربايجانيان براى دانستن چگونگى به مسجد سراج الملك رفتند . دانسته شد پيشرو و بنيادگزار ميرزا رحيم فالچى تبريزيست ، و گروهى نزديك بيكصد و پنجاه تن از آذربايجانيان گمنام ، از كهنه سربازان ممقان و آرونق كه در تهران بصرافى پرداختندى و از فراشان دربارى و از نوكرهاى حاجب الدوله و مانند اين فراهم آمدهاند . از ميرزا رحيم ببازپرس پرداختند . او چنين سخن راند : « مقصود ما اتحاد است و اظهار غيرت ،
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 349
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٣٤٩