و سران آزادى و انبوه آزاديخواهان و دستههاى مردم ، تا پل آجى به پيشواز شتافتند ، و او را با شكوه بسيار بزرگى به شهر آوردند ، و به اين بس نكرده يك كس ناآزموده و ناشناختهاى را همراز خود گردانيده در انجمن جا دادند و همگى گوش بچربزبانيهاى او تيز كردند ، و خواهيم ديد كه چگونه از اين رفتار خود پشيمان گرديدند .
در آن روزها يكى از خاميها اين گونه گرايشها به اين كس ميبود . راستى اينست كه دسته بزرگى بآزادى ميكوشيدند و همين آرمان ايشان ميبود . و از اينرو همين كه كسى را در آن كوشش همراه ميديدند اميد راهنمايى به هوش و دانش او ميبستند و سخت به او ميگراييدند و از بس دلباختگى داشتند گمان فريبكارى و رويهكارى به او نمىبردند .
مثلا طالبوف چون كتابى نوشته بود آن ارج را به او ميدادند كه بىآنكه خود آگاه باشد بنمايندگيش برگزيدند و تا ديرگاهى چشمبراه آمدن او ميداشتند و نامههاى درخواست مينوشتند و با آنكه طالبوف اينزمان از انديشههاى پيش بازگشته و از مشروطه خواهى ايرانيان آزردگى نشان ميداد ، اينان او را يك پيشواى گرانمايهاى شمرده آرزوى آمدنش را ميكشيدند .
بميرزا ملكم خان جايگاه بلندى داده و نامش را بسيار پاسدارانه ميبردند و به پيامهايش ارج بسيار مينهادند .
سعد الدوله با اندك كاردانى و دلبستگى بمشروطه كه نشان داده بود « ابو المله » اش ميناميدند و آن جايگاه را بوى داده بودند كه چون كناره جست از تبريز و رشت چند بار تلگراف كرده انگيزه آن را پرسيدند . اينها از سادهدرونى و از دلبستگى بسيارى ميبود كه بمشروطه و آزادى مىداشتند .
در اين روزها در تبريز كار نان سختتر گرديده و انجمن ناگزير ميبود كه از يكسو هم بديهداران فشار آورد و غله از آنان بخواهد ، و چون يكى از ديهداران در آذربايجان خود محمد عليميرزا و ديگرى زنش مىبودند بگماشتگان آنان نيز سختگيريها كردند .
محمد عليميرزا در اينجا نيز سپر انداخته از اتابك بنظام الملك دستور رسيد كه غلههاى او را به شهر آورده ببهاى روزانه بفروشند . همچنين از زن شاه چنين دستورى بنماينده - اش رسيد .
روز سهشنبه سيزدهم خرداد ( 22 ربيع الثانى ) ، حاجى فرامرز خان و ضرغام نظام به لشكرگاه مقتدر الدوله آمده به زير توپ پناهيده بودند . نمايندگان انجمن و كسانى از سردستگان بلشكرگاه رفتند كه به آنان زينهار دهند و از زير توپ بيرون آورند . يكدسته از دورانديشان خرسندى نداده ميگفتند : « اينان خون بيگناهان ريخته و با توده دشمنى نمودهاند ميبايد كيفر بينند » ولى بسيارى از نمايندگان و ديگران از سست نهادى و زود باورى چنين ميپنداشتند كه شاه و اتابك براستى همراه شدهاند ، و اين بود كه ميخواستند از گذشتهها چشم پوشند و از گناه آن دو تن و پيروانشان درگذرند . يكى از خاميها اين
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 352
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٣٥٢