تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
گرديده . از اين آگاهى پيشروان تكان خوردند و اندكى در پيرامون آن گفتگو رفت . ولى چون برخى از نمايندگان نميبودند نتيجه گرفتن را براى فردا گزاردند ، و چون ميخواستند پراكنده شوند كه تلگرافهاى ديگرى رسيده داستان ماكو را آگاهى داد ( چنان كه آن را خواهيم آورد ) . از اين تلگرافها همگى اندوهگين گرديدند . گرفتارى قره‌داغ بپايان نرسيده بود كه يك گرفتارى سختتر ديگرى در ماكو پيدا ميشد ، و پسر رحيمخان نرفته اقبال السلطنه جاى او را ميگرفت . اين پيش‌آمد ايستادگى دربار و پافشارى او را در دشمنى با مشروطه نشان ميداد . همان شبانه نمايندگان آذربايجان را در تهران بتلگرافخانه خواستند و چگونگى را به آنان آگاهى دادند . نمايندگان نويد دادند كه فردا در دار الشورى پيش‌آمد را بگفتگو گزارند . با اين نويد از تلگرافخانه بيرون رفتند ، و از اينسو اينان پراكنده گرديده با دلهاى پراندوه بخانه‌هاى خود رفتند .

كشته شدن حاجى قاسم اردبيلى

فردا نمايندگان انجمن و پيشروان آزادى زودتر از هرروز به تلگرافخانه آمده و در اطاقيكه براى خود برگزيده بودند فراهم نشسته ، و در پيرامون پيش‌آمد ماكو بگفتگو پرداختند . اين داستان دلگدازتر از آن قره‌داغ ميبود . در اينهنگام در بيرون در حياط تلگرافخانه يكداستان شگفتى پيش‌آمد . داستانى كه هيچگاه گمان رو دادنش نرفتى . چگونگى آنكه امروز انبوهى مردم در تلگرافخانه بيش از ديگر روزها ميبود . زيرا گذشته از شور و خروش قانون‌طلبى ، چنان كه گفتيم ، اين زمان در تبريز نان بسيار كم يافته ميشد ، و اين خود گرفتارى ديگرى براى خاندانهاى كمچيز ميبود ، و از اينرو دسته‌هايى از آنان رو بتلگرافخانه و توپخانه ميآوردند كه باشد چاره‌اى انديشند . زنهاى تبريز در جنبش آزاديخواهى هيچگاه همبازى ننمودند . ولى در اينروزها سختى نان يكدسته از زنهاى بينوا را نيز بميان شورشيان ميكشانيد . امروز اين دسته انبوه‌تر از ديگر روزها ميبودند و چنين رخ داد كه حاجى قاسم اردبيلى كه يكى از بازرگانان توانگر و ديه‌دار تبريز ، و بانباردارى بدنام ميبود ، بتلگرافخانه آمد و چون از ميان مردم ميگذشت زنى يك تكه نان سياهى را كه در دست ميداشت بحاجى نشان داده زبان بدشنام و نفرين باز كرد ، و به اين بس نكرده دست بلند گردانيده چكى به پشت گردن او نواخت . همين كه دست اين زن بلند گرديد ديگران بر سر حاجى ريخته بيباكانه مشت و لگد و پشت‌گردنى بسيار زدند ، و چون كسى از مجاهدان يا از سردستگان براى جلوگيرى نميبود آزار بسيار رسانيدند . ليكن در اينميان كسانى از مجاهدان رسيده حاجى قاسم را از دست آنان گرفته نيمه‌جان بيكى از اطاقهاى بالايى تلگرافخانه بردند