تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
پ 105 ميرزا رضا خان ارفع الدوله ميبود كه گناهكاران چون از در پوزش درميآمدند و آمرزش ميخواستند از آنها چشم ميپوشيدند . بلكه فريب چرب‌زبانيهاشان خورده آنانرا پشتيبانانى براى خود ميپنداشتند ، كه اين كار از كسانى كه سررشته كارهاى توده را در دست ميدارند بسيار نابجاست . با اين اميد و آرزو آن دو تن را از زير توپ بيرون آورده شادىكنان شبانه به شهر رسانيدند . همان شب تلگرافى از ارومى رسيد كه مردم در آنجا به دو دسته شده‌اند كه يكدسته هوادار مجد السلطنه و يكدسته بدخواه او ميباشند و كشاكش ميان اين دو دسته سخت شده و مجد السلطنه ناگزير گرديده شهر را گزارده بديه خود رود ، ولى آشوب در شهر چندان بووه كه كونسول روس رنجيدگى نموده و از دولت خواستار ايمنى