در اين هياهو مردم آن را نپذيرفته آشكاره گفتند : « هنوز دانسته نيست اين شاه باشد يا نه » ، و « آذينبندى » بانگ شاهنشاهى و ديگر ادارههاى اروپايى را برچيده و شب نيز از آتشبازى دولتيان جلو گرفتند .
بدينسان روز بپايان رسيد ، و چون تا نيمساعت از شب رفته نتيجه بدست نيامد مجلسيان مردم را بازگردانيدند كه فردا باز بيايند .
پذيرفتن محمد عليميرزا درخواست مردم را
فردا دوشنبه در خانه صنيع الدوله نشستى از نمايندگان برپا شده ، و فرمانفرما از سوى شاه آمده خواهش ميكرد كه رحيمخان در خانهء حاجب الدوله بىبند و زنجير نگه داشته شود .
نمايندگان به اين خرسندى ندادند و بر روى درخواست خود ايستادگى نمودند ، و چون نشست بهم خورد روانه مجلس شدند .
مردم همچون ديروز ، بهارستان و آن پيرامونها را پر كرده مىايستادند و همچون ديروز شور و خروش مينمودند . محمد عليميرزا ناگزير بود گردن بدرخواست مجلس بگزارد . نزديك به نيمروز فرمان فرما و محتشم السلطنه بمجلس آمدند و دستخطى از محمد عليميرزا آوردند نزديك به اين : « فرمانفرما رحيمخان را بشما سپرديم او را زنجير كرده نگهداريد و نگزاريد بگريزد » . براى دلگرمى مردم چنين گفتند : « رحيم خان اكنون در عدليه در بند است » . كسانى باور نميكردند و بعدليه شتافتند و رحيمخان را در زنجير تماشا كردند و بازگشتند .
اين هنگام شادروان طباطبايى بجلو مردم آمده بايشان سخن راند . كه چون دولت با ما همراه گرديد ديگر جايى براى بستن بازارها نماند . برويد بازارها را باز كنيد درباره قانون اساسى نيز نويد انجام آن را داد . مردم فرمانبردارى نموده و پراكنده شده بازارها را باز كردند .
از آنسوى در مجلس گفتگو از جشن آن روز بميان آمد . نمايندگان خواستند گامى بدلجويى از شاه بردارند و چند تنى را برگزيده براى گفتن « مباركباد » بدربار فرستادند .
از آنسوى ببازاريان دستور دادند كه بجاى شب گذشته امشب را چراغان كنند .
بدينسان بار ديگر كشاكش با شكست دربار بپايان رسيد : پس از پيشآمد بهمنماه اين بار دوم بود كه كشاكش در ميان دربار و مجلس برخاسته و بفيروزى مجلس انجام مىيافت .
اين خيزش تهران به يارى تبريز و گفتارهايى كه در روزنامههاى حبل المتين و صور اسرافيل و ديگر جاها ، بنام سوك و مويه بكشتگان قرهداغ ( يا بگفتهء خودشان « شهداى آذربايجان » ) نوشتند ، آوازش بشهرهاى ديگر افتاد ، و در بسيارى از آنها بنام سوگوارى بازارها را بستند و در مسجدها « ختم » گزاردند . در رشت همين كه روزنامه - هاى تهران رسيد ، تبريزيان آنجا پيش افتاده گريان و نالان و شيونكنان از ميان بازار